مدرسه معلم شهید اصغر فخار کاشان
بعضی اوقات ممکن است شما اینترنت داشته باشید و به سایت های مختلف دسترسی داشته باشید اما به صندوق پست الکترونیک و یا سایت فیش حقوقی دسترسی نداشته باشید . برای حل این مشکل مسیر زیر را طی کنید :
روی دکمه START کلیک کنید گزینه CONTROL PANEL را بزنید
آیکن NETWORK CONNECTION را باز کنید
در صفحه باز شده با آیکن LOCAL AREA CONNECTION روبرو می شوید .
ممکن است چند تا آیکن با این نام داشته باشید . آیکنی که فعال است ( آبی رنگ ) و ضربدر قرمز ندارد آیکن اصلی است . روی آن آیکن کلیک راست کرده گزینه PROPERTIES را بزنید .
در وسط صفحه چندتاگزینه تیک دار وجوددارد که آخرین آن INTERNET PROTOCOL است این گزینه همچنان که تیک دار است آبی کنید ( انتخاب شود ) سپس گزینه PROPERTIES زیر آن را بزنید . صفحه ای باز می شود که اگر صفحه را دو قسمت کنیم . قسمت بالایی شامل سه کادر و قسمت پایینی شامل دو کادر می باشد .
بالای قسمت دو کادری دو گزینه وجود دارد گزینه USE THE FOLLOWING DNS… را کلیک کنید تا کادرها فعال شود . هر کادر 4 قسمت دارد . در کادر اول عدد 217.219.3.5 و در کادر دوم اعداد 217.219.3.6 را وارد کنید سپس OK کرده و بعد CLOSE را بزنید . ان شا الله صندوق پست الکترونیک و یا فیش حقوقی باز خواهد شدداشتن عادات غذایی صحیح
و توجه به زمان خوابیدن و استراحت برای حفظ سلامت بدن مهم است تا بتواند مواد مغذی
را جذب و مواد زائد را دفع کند.
برای سالم زیستن، باید
خواب راحت و آرامی داشته باشیم.
به موارد زیر دقت کنید
تا اهمیت خوابیدن برای شما روشن گردد:
ساعت 9 تا 11 شب: زمانی است برای از بین بردن مواد سمی و غیر
ضروری که این عملیات توسط آنتی اکسیدان ها انجام می شود.
در این ساعت بهتر است
بدن در حال آرامش باشد. در غیر این صورت اثر منفی بر روی سلامتی خود گذاشته اید.
ساعت 11 تا 1 شب:
عملیات از بین بردن
مواد سمی در کبد ادامه دارد و شما باید در خواب عمیق باشید.
ساعت 1 تا 3 نیمه شب: عملیات سم زدایی در کیسه صفرا ، در طی یک خواب
عمیق به طور مناسب انجام می شود.
ساعت 3 تا 5 صبح: عملیات از بین بردن مواد سمی در ریه اتفاق می
افتد.
بعضی مواقع دیده شده که
افراد در این زمان، سرفه شدید یا عطسه می کنند.
ساعت 5 تا 7 صبح: این عملیات در روده بزرگ صورت می گیرد، لذا می
توانید آن را دفع کنید.
ساعت 7 تا 9 صبح: جذب مواد مغذی صورت می گیرد، پس بهتر است صبحانه
بخورید.
افرادی که بیمار می
باشند، بهتر است صبحانه را در ساعت 6 و 30 دقیقه میل کنند.
کسانی که می خواهند
تناسب اندام داشته باشند، بهترین ساعت صرف صبحانه برای آنها، ساعت 7 و 30 دقیقه می
باشد و کسانی که اصلا صبحانه نمی خورند، بهتر است عادت خود را تغییر دهند و در
ساعت 9 تا 10 صبح صبحانه بخورند.
دیر خوابیدن و دیر بلند
شدن از خواب، باعث می شود مواد سمی از بدن دفع نشوند.
از نصفه های شب تا ساعت
4 صبح، مغز استخوان عملیات خون سازی را انجام می دهد.
در ایام تعطیل، بسیاری
افراد تا دیر وقت بیدار می مانند و بعد از اتمام تعطیلات، با خستگی به سر کار می
روند، چون اعمال بدنشان دچار سردرگمی شده است و نمی داند چه باید انجام دهد.
پس همیشه، زود بخوابید
و خواب آرامی داشته باشید
به گزارش خبرنگار ایمنا از کاشان، غلامحسین ناصح در آیین تجلیل از پیرترین بابای مدارس کاشان افزود: اولین معلم های ما، پدران و مادران ما بودند و هستند و اگر علم و آگاهی در اندیشه ما ارزش دارد، ریشه آن را باید در کودکیهایمان جستجو کنیم.
به گفته وی، در هیاهوی
این عصر، که قحطی ایثار و ایمان بیداد میکند، این معلمان هستند که با ذره
ذره وجودشان آیین مهرورزی می آموزند.
وی افزود: ورود دانش آموزان به
مدرسه، آغاز آرامش است که با هدایت معلمان، آغاز رویش است و تا مرحله پیوند
با خالق آفرینش قدر و منزلت می یابد.
معاون آموزش متوسطه مدیریت آموزش
و پرورش کاشان اظهار داشت: میدانم که بالاتر از سیاهی یک رنگ است و آن
سپیدی اندیشه های او بود که در طی سال ها با آن بالیدیم و به شعور " فکر،
فهم وجان" رسیدیم.
ناصح گفت: اگر خواندن، فهمیدن و دانستن از ارکان
زندگی است، دلیل آن معلمان دلسوزی است که می خواستند ما از قافله علم عقب
نمانیم و از همه چیز خود گذشتند و ما را به قلههای دانش رهنمون شدند
مدیر مدرسه شهید فخار کاشان در گفت و گو با خبرنگار ایمنا در کاشان اظهار داشت: در آیین امروز از همه بازنشستگانی که آخرین سال اشتغال خود را در این واحد آموزشی تدریس داشته اند، تجلیل شد.
سیدعلی طالبی افزود: در شریعت مقدس، مقام والای علم و معلم جایگاه والایی دارد که تکریم پیشکسوتان در مرتبه بالاتری قرار گرفته است.
به گفته وی، با برگزاری این قبیل برنامه ها، سعی داریم تا تجلیل از سالمندان و بازنشستگان را از مدرسه فرهنگ سازی کنیم.
در
این آیین، با حضور غلامحسین ناصح، معاون آموزش متوسطه، حبیب اله بارفروش،
معاون اداری و ماشاالله شریفیان رییس حراست مدیریت آموزش و پرورش کاشان
هدایایی به شرکت کنندگان تقدیم شد.
در آستانه گرامیداشت هفته معلم، مدیرعامل و کارکنان فروشگاههای زنجیره ای سلمان کاشان، در مدرسه، حضوریافته و با اهدا برخی محصولات خود، از زحمات فرهنگیان تجلیل کردند.
فروشگاه های زنجیره ای سلمان 25 سال پیش در کاشان شروع به فعالیت کرده است.
کرامت و بزرگواریشان را پاس داشته و برای آنها آرزوی سعادت و سلامت دارم.
به نام خدای لوح و قلم
به راستی که جامعه بشری، هرآنچه دارد مرهون، همت والای صاحبان اندیشه و دانایی است، زندگی موفقیت آمیز فردا، روایتی از درس امروز معلمان همیشه مهربان و باصلابت است، هرچندکه نگاه ما زمینیان، از درک این معنا عاجز مانده است.همکار ارجمند: جناب آقای
در آستانه گرامیداشت روز معلم
فروتنانه،صمیمانه ترین سلام و سپاس خودرابه پاس همه عظمت و بزرگی مقام والایتان، تقدیم داشته، سعادت و سلامت را برای شما و خانواده محترمتان که فداکارانه در این مسیر، همراهتان شده اند، از درگاه خالق مهربانیها آرزومندم.
امام علی علیه السلام فرمود:
اللهم قوعلی خدمتک جوارحی
دانش آموز گرامی: آقای
سلام و سپاس ارزانی شما، که به مدد همت و پشتکار، توانستید در مسابقات دو و میدانی دانش آموزان کاشان، لیاقت و شایستگی خود را اثبات کرده و برای مدرسه، خانواده و خود افتخار آفرین شوید.
بدون تردید این موفقیت، آغاز راه زندگی است، زندگی کردن، عمل کردن است و عمل کردن، تصمیم گرفتن است و زندگی از تصمیم های پیوسته و بی پایان ما تشکیل می شود.
این آغاز پیروزمندانه را به شما تبریک گفته و از پیشگاه خداوند قادر و متعال سربلندی و سرافرازی در همه صحنه های زندگی را آرزومندم.
سیدعلی طالبی
مدیر مدرسه راهنمایی شهید فخار کاشان
به نام خدای لوح و قلم
جناب آقای
سلام به پیشگاه با کرامت شما که در طی سه دهه، از چشمه زلال جان روشن خویش، نهال آگاهی و اخلاق را بارور ساخته اید.
سلام و درود بر شما که در اقتدا به آخرین پیامبر راستی و درستی، (ص) "انی بعثت معلما" را پیشه خود داشته اید.
سلام و درود بر شما که خدای کلام و کلمه ، حضرت امیرمومنان (ع) "فقد صیرنی عبدا" را در پاسداشت یک لحظه از زندگی شما فرمود.
در آستانه روز معلم به گرامیداشت همه سی سال تلاش صادقانه و عالمانه شما در معبد علم و دانایی، سعادت و سلامت شما و خانواده ارجمندتان که همراه و همگام شما بود، را از پیشگاه یزدان پاک آرزومندم.
مدیر مدرسه شهید فخار کاشان
سیدعلی طالبی
آقای عزیز احمد نوری
به کسب عنوان نفر دوم جشنواره مسابقات فرهنگی و هنری مدارس شهرستان کاشان انتخاب شد.
این موفقیت را به وی و خانواده محترمشان تبریک می گوییم.

برنامه های هفته مشاغل
روز شنبه *** سخنرانی آقای غزنوی ** مشاور مدرسه
روز یکشنبه ** سخنرانی آقای لسان** کارشناس بهداشت حرفه ای اداره بهداشت کاشان
روز دوشنبه ** سخنرانی آقای عبدالکریمی ** مشاور تحصیلی
روز سه شنبه ** دیدار از کارخانه شیر کاشان
روز سه شنبه *** دیدار از گاوداری صنعتی
روز چهارشنبه ** دیدار از هنرستان شهید نراقی
برگزاری مسابقه مقاله نویسی با موضوع هفته مشاغل
تهیه تراکت و پوستر های آموزشی
تهیه کننده: علیرضا دل آور
بدن شما به طور روزانه مقدار زیادی امواج
الكترومغناطیس دریافت میكند.
شما امواج الكترو مغناطیس را
از طریق تجهیزات الكتریكی كه استفاده می كنید و نمی توانید كنار هم بگذارید دریافت
می كنید.
همچنین از طریق لامپهای روشن
كه حتی برای یكساعت هم خاموش نمی شود.
شما منبعی هستید كه مقدار
زیادی امواج الكترومغناطیس دریافت می كنید.به عبارت دیگر شما با امواج الكترومغناطیس
شارژ می شوید بدون اینكه بفهمید! سردرد دارید،
احساس ناراحتی می كنید! تنبلی در كار و درد در مكان های مختلف!
این را فراموش نكنید وقتی
بعضی از این علایم را احساس كردید!راه حل همه اینها چیست!!؟؟
یك دانشمند غیر مسلمان (از
اروپا) تحقیقاتی را شامل یافتن بهترین روش برای خارج كردن
امواج الكترومغناطیسی كه به بدن آسیب می رساند را انجام داده است.
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر
از یك بار بر زمین، زمین امواج الكترومغناطیس مضر را تخلیه خواهد كرد!این شبیه
زمین كردن ساختمانهایی است كه احتمال برخورد سیگنالهای الكتریكی (مانند رعد و برق)
وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.
بنابراین سر را بر خاك
بگذارید تا امواج الكتریكی مثبت تخلیه شود!
آنچه این تحقیق را بیشتر
شگفت انگیز می كند:
بهتر است كه پیشانی تان را
بر خاك بگذارید و آنچه شگفت انگیزتر است اینكه:
بهترین راه كه پیشانی تان را
بر خاك بگذارید حالتی است كه رو به مركز زمین باشید چرا كه در این حالت امواج الكترومغناطیس
بهتر تخلیه خواهد شد.
و بیشتر تعجب خواهید كرد
وقتی بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده كه مكه مركز زمین است. و كعبه درست مركز زمین است! بنابراین سجده در نمازتان:
بهترین راه برای تخلیه
سیگنالهای مضر از بدن است
!
این همچنین كمال مطلوب برای
نزدیكی به قادر مطلق است، او كه جهان را اینگونه خلاق آفرید !
قادر متعال همواره از ما
چیزی را می خواهد انجام دهیم كه برای خودمان مفید و سودمند است!
موضوعاتی وجود دارد كه دلیلی
انجام قطعی آن نمی دانیم؛ اما دیر یا زود ممكن است شما دلیلش را پیدا كنید!
در هر حال شما باید به
خداوند متعال ایمان داشته باشید و برانید هرآنچه برای او انجام می دهید بهترین
برای شماست!
ما به خاك نمی افتیم تا
امواج الكترومغناطیس تخلیه شود، بلكه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می كنیم!ما به
فرمان خدا اعتقاد داریم كه همیشه در آن معرفتی است! ایمان ما بخاطر آفریننده است!
او همه چیز را می داند!
اما،از آنجا كه دلیل علمی
وجود دارد لازم است به مردم نشان داده شود تا هرآنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند؛
این برای همه خوب است!
راز سجده های نماز از زبان امام علی علیه السلام :
شخصی از حضرت علی (ع) سوال کرد : چرا ما دوبار سجده می کنیم؟خوب همین طور که یک بار رکوع می کنیم یک بار هم سجده بکنیم. البته می دانید که سجده یک خضوع بالاتر و خشوع بیشتر از رکوع است ;چون سجده این است که انسان آن عزیز ترین عضوش را ( عزیزترین عضو انسان سر است ٬ آنجا که مغز انسان قرار گرفته است و در سر هم عزیزترین نقطه پیشانی است ) به علامت عبودیت روی پست ترین چیز یعنی خاک می گذارد ، جبین بر خاک می ساید این طور در مقابل پروردگار اظهار کوچکی می کند.گفت : چرا ما در هر رکعت نماز دوبار سجده می کنیم ، چه خصوصیتی در خاک است؟
امیر
المومنین این آیه را خواند:مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِیهَا نُعِیدُكُمْ وَمِنْهَا
نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى ﴿طه ٬ 55﴾
از این [زمین] شما را آفریدهایم در آن شما را بازمىگردانیم و بار
دیگر شما را از آن بیرون مىآوریم.
اول که بر سر سجده می گذاری و برمی داری یعنی مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ همه ما از خاک آفریده شده ایم ٬ تمام پیکر ما ریشه اش خاک است ٬ هر چه هستیم از خاک بوجود آمده ایم.دو مرتبه سرت را به خاک بگذار ٬ یادت بیاید که می میری و به خاک بر می گردی.دوباره سرت را از خاک بردار و یادت بیفتد که یک بار دیگر از همین خاک محشور و مبعوث خواهی شد .
پی نوشت :
کتاب علی علیه السلام از زبان استاد شهید مطهری رحمت الله علیه ٬ عباس عزیزی ص 152و153
A heart that loves is always young.
قلبی که عشق می ورزد همیشه جوان است
Greek Proverb
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
The hardest thing to do is watch the one you love, love someone else.
سخت ترین چیز این است که ببینی کسی را که دوست داری عاشق فرد دیگری است
Anonymous
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
We were given: Two hands to hold. To legs to walk. Two eyes to see. Two ears to listen. But why only one heart? Because the other was given to someone else. For us to find.
به ما دو دست داده شده است برای نگهداشتن. دو پا برای راه رفتن. دو گوش برای شنیدن. اما چرا تنها یک قلب؟ چون قلب دیگر به فرد دیگری داده شده است که ما باید پیدا کنیم
Unknown
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
If you love me, let me know. If not, please gently let me go.
اگر دوستم داری بهم بگو و گرنه بزار برم
Anonymous
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Give her two red roses, each with a note. The first note says For the woman I love and the second, For my best friend.
به او دو گل رز بده رو هر گل هم نوشته ای بزار. رو اولین نوشته بنویس به زنی که عاشقشم و روی دومی بنویس به بهترین دوستم
Anonymous
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Pleasure of love lasts but a moment, Pain of love lasts a lifetime.
لذت عشق لحظه ای طول می کشد اما غم و رنج آن یک عمر
Bette Davis
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
I get the best feeling in the world when you say hi or even smile at me because I know, even if its just for a second, that I’ve crossed your mind.
بهترین احساس زمانی به من دست می دهد که به من سلام می کنی یا لبخندی میزنی حتی اگر برای ثانیه ایی، چرا که می فهمم یرای لحظه ای به ذهنت خطور کرده ام
UNKNOWN
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
They say loving you gives pains and full of sacrifices But I’ll rather take pains and lots of sacrifices than not to be love by you.
مردم بهم می گن دوست داشتنت درد و رنج ِ فقط و کلی از خود گذشتگی
میخاد، من ترجیح میدم درد بکشم و از خود گذشتگی کنم اما نبینم تو دوستم نداری
Aaron
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Falling in love is awfully simple, but falling out of love is simply awful.
عاشق شدن تا حدودی آسان است اما ترک عشق وحشتناک است
Anonymous
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Absence makes the heart grow fonder
دوری باعث می شود قلب اشتیاق بیشتری پیدا کند
william shakespeare
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Love is like a war:Easy to begin Hard to end!
عشق همچون جنگ است: آسان شروع می شود سخت تمام می شود
ancient Proverbs
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
I dont know why they call it heartbreak. It feels like every part of my body is broken too.
من نمی دانم چرا می گویند قلب انسان می شکند. گویی تمام وجودم شکسته است
Chloe Woodward
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Love is blind — marriage is the eye-opener.
عشق چشم را می بندد اما ازدواج چشم را باز می کند
Pauline Thomason
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Anyone can be passionate, but it takes real lovers to be silly.
همه می توانند پر احساس باشند اما فقط عاشقان واقعی حماقت می کندد
Rose Franken
مراسم تجلیل از مجریان اولین جشن کاغذ در مدرسه برگزار شد
اولین مراسم نمادین جشن کاغذ در آخرین روز امتحانات خرداد سال گذشته برگزار شد .
در این مراسم حدود 2 تن کاغذ باطله جمع آوری شده و تحویل سازمان بازیافت شهرداری کاشان شد.
اسامی دانش آموزانی که در برگزاری مراسم مشارکت داشتند عبارتند از: رحمان جعفرزاده، محمدحسین نصرالهی، حمیدرضا بیابان نورد، سعید جلالی، محمدحسین بهنام.
تهیه کننده: علیرضا داوری
از وقتی مواد غذایی
اولیه را در آشپزخانه درون قابلمه می ریزید تا وقتی که غذای خوش طعم و بو روی سفره
بیاید، تغییرات زیادی در مواد مغذی آن پدیدار می شود. چهار عامل، نقش مهمی در کاهش
مواد مغذی موثر دارند:
1- عملیاتی که پیش از
پختن، روی ماده غذایی انجام می شود؛
2- مدت زمان پختن غذا؛
3- مقدار مایع مورد
استفاده برای پختن غذا؛
4- مدت زمانی که غذا را
داغ نگه می دارید یا در هوای آزاد می گذارید تا مصرف شود.
برای این که غذاهای شما مواد مغذی خود
را حفظ کنند، باید این چهار عامل را کنترل کنید. بیشتر روش های پخت غذا، موجب کاهش
ویتامین C در ماده غذایی می شوند و هم چنین طعم و
رنگ و مزه ماده غذایی را تغییر می دهند که ناشی از واکنش های شیمیایی است که درون
ماده غذایی رخ می دهد. به عنوان یک قانون کلی هر چه در تهیه غذا، آب، زمان و روغن
کمتری استفاده شود، مواد مغذی کمتری از بین خواهد رفت.
آب پز کردن
به طور معمول افرادی که رژیم غذایی دارند، از این روش برای پختن مواد غذایی استفاده می کنند، چون در آن خبری از روغن نیست. در این روش قسمت عمده ماده غذایی وارد آب می شود و از رسیدن به بدن بازمی ماند. مزیت جوشاندن مواد غذایی آن است که آب دارای گرمای ویژه بالایی است و محیط مناسبی برای انتقال حرارت به مواد غذایی است. در عین حال، جوشاندن روش آسانی برای آشپزی است. فراموش نکنید که هر چه در آب پز کردن مواد غذایی از آب بیشتری استفاده کنید و زمان جوشاندن را افزایش دهید، کاهش عناصر معدنی و ویتامین های محلول در آب مواد غذایی بیشتر است. اگر قرار است سبزی ها، سیب زمینی و ... را به روش آب پز آماده کنید تا جایی که می توانید آن ها را کمتر خرد کنید، حتی بهتر است آن ها را درسته بپزید(مثل هویج)، چون با این کار مواد ویتامینی و املاح معدنی کمتری از آن ها جدا شده و از دست می رود.
استفاده از مایکروویو
مایکروویو در زندگی کارمندی و وقتی وقت کم می آید، یک معجزه در آشپزی سریع است. مایکروویو، کوتاه ترین زمان ممکن برای پخت غذا را در اختیارتان می گذارد.
بخار پز کردن
اگر از این روش برای
پختن غذا استفاده می کنید، باید به شما تبریک بگوییم چون این روش سالم ترین روش
پختن غذا به شمار می رود، زیرا از دست رفتن مواد مغذی به حداقل میزان ممکن تقلیل
می یابد. در این روش شما مواد غذایی را به وسیله بخار آب، آماده خوردن می کنید. در
این روش چون زمان پخت طولانی است، مقدار ویتامین C که به وسیله حرارت
تجزیه می شود، زیاد است. دیگ زودپز یکی از وسایل آشپزخانه است که به شما این امکان
را می دهد که موادغذایی را بخارپز کنید. در دیگ زودپز با استفاده از بخار تحت فشار
زیاد، سرعت پخت افزایش می یابد. به خاطر داشته باشید پس از آن که دیگ زودپز به
حرارت مناسب خود برسد، نیازی به حرارت دادن زیاد نیست و حرارت ملایم هم می تواند
دمای داخل آن را به طور ثابت بالا نگه دارد. بخارپز کردن برای پخت گوشت قرمز، مرغ،
ماهی و سایر گوشت ها مناسب است.
سرخ کردن
این روش به دلیل استفاده از چربی و روغن زیاد، خطر چاقی و افزایش وزن را افزایش می دهد. سرخ کردن یکی از روش های پخت سریع غذاست. زمانی که چربی ها حرارت می بینند، در آن ها عوامل سرطان زا پدید می آید و با مواد غذایی آمیخته می شود. در تفت دادن داخل ماهی تابه، شما مواد غذایی را با روغن زیاد به مدت کوتاه و حرارت بالا سرخ می کنید. در سرخ کردن معمولی مواد غذایی درون روغن حرارت داده می شوند و بدتر از همه سرخ کردن عمیق است که مواد غذایی به طور کامل درون روغن غوطه ور می شوند. در این روش حرارت بالای روغن سبب از بین رفتن برخی مواد غذایی و افزایش انرژی زایی غذا در حجم کم می شود. از آن جایی که روغن کمتری برای سرخ کردن مواد غذایی در ظروف تفلون استفاده می شود، برای سرخ کردن غذا مناسب هستند. هر چه روغن کمتری برای سرخ کردن ماده غذایی استفاده کنید، مواد مغذی آن کمتر از بین خواهد رفت.
آرام پز کردن
پختن مواد غذایی در آب داغ که حرارت آن پایین تر از نقطه جوش است را روش«آرام پختن» می گویند. تغییراتی که در غذا حین آرام پختن رخ می دهد مانند جوشاندن است ولی با سرعت کمتری رخ می دهند. در این روش چون شما از حرارت پایین تری استفاده می کنید، پروتئین خیلی کم منعقد می شود، بنابراین قابل هضم ترین شکل خود را خواهد داشت. هم چنین غذاهای پروتئینی تردتر خواهند شد. چون کاهش مواد غذایی در این روش بسیار کم می شود، این روش برای پختن ماهی مناسب است
كاشان-كارشناس بهداشت عمومی مركز بهداشت كاشان گفت: این شهر یكی از مناطق زلزله خیز است، ولی فقط حدود سه درصد از ساختمان های آن در برابر زلزله مقاوم سازی شده است
به گزارش ایرنا، ' محسن نعمتیان ' روز سه شنبه در آیین گرامیداشت هفته سلامت در مدرسه شهید فخار كاشان، اظهارداشت: آماده سازی در برابر زلزله و حوادث غیرمترقبه باید از مدرسه و خانواده ها شروع شود.
وی با اشاره به ایجاد شهرك های جدید افزود: برنامه ریزان شهرسازی قبل از ایجاد این شهرك ها باید ویژگی های زمین شناختی آن منطقه را كه توسط كارشناسان زمین شناسی تعیین شده، مورد توجه قرار دهند.
وی با اشاره به زلزله بم تاكیدكرد: علت خسارت های این زلزله ناشی از نوع سازه های به كار برده شده در ساختمان سازی، از جمله سقف های سنگین به علت كاهگل شدن های مكرر بام، دیوار چینی نامناسب، ملات بی كیفیت و عدم رعایت استانداردها بود كه شهرستان كاشان نیز در همین شرایط قرار دارد.
به گفته كارشناس بهداشت عمومی مركز بهداشت كاشان، شناسایی عوامل موثر در آسیب پذیری و ایجاد خسارت، تدوین و رعایت قوانین و مقرات شهرسازی، آشنایی با وظایف سازمانها و دستگاه ها، ارایه و دریافت آموزش های تخصصی از جمله موارد قابل توجه قبل از وقوع حادثه است
کارشناس بهداشت عمومی مرکز بهداشت کاشان گفت: کاشان یکی از مناطق زلزله خیز است، ولی فقط حدود سه درصد از ساختمانهای این منطقه در برابر زلزله مقاوم سازی شده است.
"محسن نعمتی" روز سه شنبه در آیین گرامیداشت هفته سلامت در مدرسه شهید فخار کاشان افزود: آماده سازی در برابر زلزله و حوادث غیرمترقبه را باید از مدرسه و خانواده ها شروع کرد.
به گفته وی، اطلاع رسانی مداوم و جذاب متناسب با همه گروه های جامعه از طریق رسانه ها به ویژه تلویزیون، انجام شود و کمکهای اولیه در برابر حوادث را به شهروندان آموزش بدهند.
وی با اشاره به ایجاد شهرکهای جدید اظهار داشت: قبل از ایجاد شهرهای جدید باید ویژگی های زمین شناختی آن منطقه توسط کارشناسان زمین شناسی، تعیین شده و مورد توجه برنامه ریزان شهرسازی قرار گیرد.
به گفته وی، ویژگی های ساختمانی و تراکم جمعیت مناطق و بررسی نوع سازه های هر منطقه باید توسط سازمان نظام مهندسی و شهرداری ها مورد توجه جدی قرار گیرد.
وی با اشاره به زلزله بم گفت: علت خسارت های زلزله بم ناشی از نوع سازه ها در ساختمان سازی بود که شامل سقفهای سنگین به علت کاهگل شدن های مکرر بام، دیوار چینی نامناسب، ملات بی کیفیت و عدم رعایت استانداردها می شد و کاشان در همین شرایط است.
کارشناس بهداشت عمومی مرکز بهداشت کاشان گفت: شناسایی عوامل موثر در آسیب پذیری و ایجاد خسارت، تدوین و رعایت قوانین و مقرات شهر سازی، آشنایی با وظایف سازمانها و ارگانها ، ارائه و دریافت آموزشی های تخصصی از جمله خدمات قبل از وقوع حادثه است.
نعمتی تاکید کرد: شهروندان ما باید بدانند هنگام بروز حادثه چه کار باید بکنند و تا در مدیریت بحران شامل، راههای کاهش خطرات ، آمادگی در برابر حوادث، امداد و نجات ، بازتوانی مردم ، بازسازی اماکن و توسعه آن بتوانند به سرعت در کنار دستگاه های مسوول کمک کنند.
تهیه کننده: صادق سلمانی
جام جم آنلاين: دانستن اين موضوع كه سوختگي پوست فقط محدود به روزهاي اول نيست و درمان آن بخصوص در نواحي سر، صورت و دستها به لحاظ زيبايي نيازمند پيگيري طولانيمدت است، نكته بسيار مهمي است كه معمولا كمتر مورد توجه قرار ميگيرند. از اين جهت بسياري از مصدومان سوختگي سالها بعد از حادثه و با تاخير در تقلاي علاج جوشگاه سوختگي هستند كه علاوه بر تحمل هزينه بالا، پاسخ اندكي از اين تلاش به دست ميآورند.
5 نكته در سوختگي پوست مهم است. شدت سوختگي (درجه يك، دو و سه)، محل سوختگي (سر، صورت، دست، پا و...)، وسعت سوختگي، سن فرد مصدوم و نهايتا قدرت ترميمپذيري پوست مصدوم. شناختن كامل اين 5 عامل در كنار خدمات پزشكي ارائهشده ميتواند آثار و جوشگاه سوختگي را به طور قابل ملاحظهاي كاهش دهد.
به عنوان مثال سوختگي در كودكي با سوختگي درجه 3 در محل صورت، گردن و... آثار شديدتري را در مقايسه با سوختگي درجه يك در نواحي ران، كمر و ساعد در يك فرد ميانسال بهجا خواهد گذاشت.
با نگاه سادهتر، مراحل درمان سوختگي را ميتوان به 2 فاز حاد و مزمن تعريف كرد. با اين شرح كه در مرحله حاد تلاش بر آن است كه پوست سوخته يا ورآمده هرچه زودتر ترميم شده و پوست جديد جايگزين آن شود كه با توجه به عوامل ذكر شده (5 عامل) از يك تا 2 ماه فرآيند ترميم اوليه در اين مرحله حاد است، اما آنچه همواره بخصوص در كودكان كمتر مورد توجه است همان مرحله مزمن يا تشكيل جوشگاه و گوشت اضافه يا بدشكلي در پوست است كه سير كند و آهسته آن عاملي بر مخفي ماندن از نظر والدين و حتي خود بيمار است.
در اينجا 2 نكته بايد مجدانه مورد توجه باشد:
اول؛ پوست ترميم يافتهاي كه رنگ آن همچنان قرمز مانده و بتدريج تمايل به افزايش ضخامت و برآمدگي دارد، به معناي زنگ خطري است كه جوشگاه يا گوشت اضافه در حال شكلگيري است.
دوم؛ سوختگي در جاهايي كه پوست آن تحت كشش است (سينه، بازو، گردن، دست و پا) حتي بدون رنگ قرمز هم ميتواند موجب تشكيل جوشگاه شود. اما آنچه ميتواند شدت جوشگاه را در مرحله حاد كاهش دهد، درمان سريع عفونتهاي موضعي، شستشوي مستمر و درصورت نياز خارج كردن بافت مرده و ايجاد زخم تميز (دبريدمان)، مصرف ويتامين ث و...، پرهيز از تماس با محيط آلوده و نور آفتاب، درمان و كنترل بيماريهاي زمينهاي مانند ديابت و پرهيز از مصرف سيگار است.
البته همه اين مراقبتها بايد با نظر متخصص ترميم سوختگي يا متخصص پوست باشد، اما مرحله مزمن سوختگي كه زخم يا عفونتي معمولا در آن آشكار نيست، نيازمند دقت و حوصله بيشتري است كه با توجه به محل، نوع و شدت قرمزي يا نحوه تشكيل جوشگاه، ميتوان درمانهاي مختلفي مانند پمادها و برچسبهاي موضعي لايهبردار و ضد قرمزي، ليزر (پيديال) يا (فراكشنال)، تزريق استروئيد و سرمادرماني (كرايو تراپي)، كرمهاي رتينوئيدي (استحكامدهنده پوست)، ميكرو درم ابريشن (لايهبرداري ملايم) يا درم ابريشن (لايهبرداري عميق) و درمانهاي ديگر را به كار برد.
همه انواع درمانهاي ذكر شده الزاما براي بيماران سوختگي نيست، بلكه پزشك متخصص پوست ميتواند تعدادي از درمانها را در مراحل و زمانهاي مختلف به بيمار پيشنهاد و اجرا كند.
در صورت عدم كارايي درمانهاي ذكر شده كه معمولا ناشي از شدت و عمق سوختگي است، درمان جراحي پلاستيك يا پيوند پوست، آخرين اقدام درماني است.
دكتر بهروز هاشمي
متخصص طب اورژانس
به مناسبت گرامیداشت هفته معلم،
معاونت پرورشی مدرسه شهید فخار
برگزار می کند:
موضوع مسابقه
اگر من معلم بودم
ویژگیهای معلم خوب من
یک روز به جای معلم ریاضی
نقش معلم در هدایت جامعهروزی که معلم در کلاس نبود...
علاقمندان می توانند آثار خود را در یکی از قالبهای زیر به معاونت پرورشی تحویل نمایند.
نشریه نویسی
خوشنویسی
طراحی و نقاشی و کاریکاتور
انشا و مقاله نویسی
در هر رشته از 3 نفر تجلیل خواهد شد.
آثار برتر، در نمایشگاه هفته معلم ارائه خواهد شد.
برای همه شرکت کنندگان، نمره فعالیت فوق برنامه پرورشی محاسبه خواهد شد.
آخرین مهلت ارسال اثر: روز سه شنبه پنجم اردیبهشت
تهیه کننده: آقای امیدی --- دبیر علوم اجتماعی
کودکی- نوجوانی
حسین ابن منصور حلاج مشهورترین و بی پرواترین چهره تصوف و عرفان ایرانی و جامعه
اسلامی است. منصور حلاج در سال ۲۴۴ هجری قمری در نزدیک بیضای فارس دیده به جهان
گشود. بيضا لشگرگاهي بود بر سر راه سپاهياني كه از بصره به خراسان مي رفتند و
موالي بني حارث يماني در آن مي زيستند.
حلاج دركودكي همراه پدرش به واسط آمد و در آنجا پرورش يافت.
زبان مردم واسط عربي بود.
حسين كه كودكي خردسال بود بعدها زبان فارسي را فراموش كرد.
اهل واسط اكثراً از اهل سنت و حنبلي مذهب بودند به جز دسته ي كوچكي از غلات شيعه
كه در كنار روستاييانِ آرامي مي زيستند.
در واسط ، دارالحُفّاظ معروفي بود كه منصور تا دوازده سالگي به آنجا رفت و آمد مي
كرد و قرآن را در آنجا آموخت و حفظ شد. و سپس در پی فهم قرآن ترک خانواده و خانمان
گفته و مرید سهل بن عبدالله تستری شد و سهل تستری به او اربعین کلیم الله (چله
نشستن بر طریق موسی پیغمبر) را آموخت.
وي در سنين كودكي همراه پدر به واسط رفته بود ، ولي امروز مي دانيم كه بعدها در
سفرهاي متعدد خود از بيضا عبور كرده و چندي نيز در آنجا مانده و البته در همين شهر
واسط است كه حلاج به خدمت سهل تستري مي رسد.
بنا به روایاتی دود مان وی به زرتشتیان می رسد پدر حلاج بنظر میرسد که به کار پنبه
زنی مشغول بوده و به مناطق نساجی ایالت خوزستان که در آن وقت از تستر(شوشتر حالیه)
تا واسط(شهری در کنار دجله، بین بصره و کوفه) امتداد داشته، مسافرتی می کرده حسین
از همان کودکی پیوسته همراه پدر به خوزستان و عراق رفت و آمد می کرد. در این
سفرهای همیشگی، حسین منصور، با زبان عربی و معارف اسلامی آشنایی کامل یافت. در
جوانی به بزرگان صوفیه پیوست و هنوز جوان بود که خود پیر و مرشد صوفیان گردیدبرای
وی کنیههای دیگری نیز چون «ابو عماره»، «ابو محمد» و «ابو مسعود» نیز آوردهاند.
اهل فارس او را ابوعبدالله الزاهد، اهل خراسان ابوالمهر، اهل خوزستان حلاج
الاسرار، در بغداد مصطلم، در بصره مخبر. اهل هند ابوالمغیث و اهل چین او را
ابوالمعین میخواندند.برای لقب او، «حلاج»، آوردهاند:
عطار مي گويد:« او را حلاج از آن گفتندي كه يكبار بر انباري
پنبه برگذشت اشارتي كرد در حال دانه پنبه از پنبه بيرون آمد و خلق متحير شدند. » همچنين ” ابوابراهيم مستملي بخاري“ نقل
مي كند:« حسين بن منصور بدان سبب حلاج خواندندي كه اسرار خلق بديدي و احوال و
اسرار ايشان از نفس جدا كردي ، همچون كه حلاج پنبه را حلج كند ودانه را از او
جداگرداند. »
جوانی . ازدواج . اولین حج
حلاج در سن 20از تستر به بصره رفت و در بصره در مدرسه حسن بصری شاگردی کرد و از
دست ابوعبدالله عمرو بن عثمان مکی خرقه تصوف پوشید و به طریقت مأذ ون گردید. در این زمان در حدود بیست هزار تن از
بردگان زنگی که در نزدیکی بصره مشغول به کار بودند بر ضد خلافت عباسی قیام کرده
بودند. حسین منصور بدیشان پیوست. در محله ایشان خانه گرفت حسین در آنجا دختر
ابویعقوب اقطع بصری را به زنی گرفت و چون عمروبن عثمان مکی با این وصلت موافقت
نداشت گاه به گاه بین عمرو مکی و اقطع بصری اختلاف می بود. . جنید بغدادی(نهاوندی)
به حلاج پند میداد که شکیبا باشد. حلاج به اطاعت جنید چندی طاقت آورد و شکیبائی
کرد تا اینکه سرانجام به تنگ آمد و به مکه رفت.. پس از اين زناشويي كه به مذاق
عمروبن عثمان مكي خوش نيامد حلاج در محله ي تَميم واقع در بصره ساكن شد. اين محله متعلق به عشيره ي بني مجاشع
بود كه از نظر سياسي به شورش زيديه وابسته بودند.
بدعت نويني موسوم به مخمسه نيز اين گروه را آلوده ساخته بود.
پيروان اين مسلك افراطي بسيار متعصب و در نهان پر جنبش بودند. درنگ حلاج ميان اين گروه شايد سبب بد
نامي هميشگي وي به عنوان يك سركش شده باشند.
چنانچه اول بار وي در دبري توقيف شد.
حتي بعضي اورا همدست توطئه گران غالي شمرده اند.
بدون شك براثر معاشرت با اين گروه بوده كه منصور حلاج در نوشته هاي خويش نكاتي
عجيب آورده، كه نشانه ي غالي بودن او درشيعه گري است
حلاج در سال270 هجری به سن بیست و شش برای انجام فریضه حج نخستین بار به مکه رفت و
در آنجا کلماتی می گفت که وجد انگیز بود و حالی داشت. در مراجعت از مکه به اهواز
به اندرز دادن مردم پرداخت و با صوفیان قشری و ظاهری به مخالفت برخاست و خرقه
صوفیانه را از سر کشید و به خاک انداخت تا ديگر مانند صوفيان خموش نباشد و گفت که
این رسوم همه نشان تعلق و عادت است.
آزادانه با مردم در سخن بود از همه بيشتر با اهل قلم ، بازرگانان و گروه صرافان به
سخن مي پرداخت.
اكثر اين افراد باسواد بودند ولي سرد مزاج و دلي پراز شك.
از نسل آرامي و ايرانيان به او بسيار گرويدند.
اما معتزله و گروهي از غلات با حلاج درافتادند و به ستيزه برخاستند. از آن جمله
خراج گيران ومستوفيان ماليات كه از همين غلات بودند مانند: ” ابن فرات و ابن نوبخت
“. اين دوگروه مردمان را عليه منصور حلاج برانگيخته و او را متهم به نيرنگ مي
كردند
دومین حج .جهانگردی .آخرین حج
حلاج از آنجا به خراسان (مرکز نهضت عرفان ایرانی) رفت و پنج سال در آن دیار بماند،
پس از پنج سال اقامت در مشرق ایران به اهواز بازگشت و از اهواز به بغداد رفت، و از
بغداد برای بار دوم با چهارصد مرید، بار سفر مکه را ببست و دومین حج را نیز
گذراند، در این سفر بود که بر او تهمت نیرنگ و شعبده بستند.
پس از این سفر به قصدجهانگردی و سیاحت به هندوستان و ماوراءالنهر رفت تا پیروان
مانی و بودا را ملاقات کند، در هندوستان از کناره رود سند و ملتان به کشمیر رفت، و
در آنجا به کاروانیان اهوازی که پارچه های زربفت طراز و تستر را به چین میبردند و
کاغذ چین را به بغداد می آوردند، همراه شد و تا تورقان چین، یکی از مراکز مانویت،
پیش رفت.
سپس به بغداد بازگشت و از آنجا برای سومین و آخرین بار به مکه رفت و در این سفر در
وقوف به عرفات از خدا خواست که ” خدایا رسوایم کن تا لعنتم کنند ومردم را از من
بیزار کن تا هر کلمه شکر که از لبم بر آید فقط برای تو باشد و از کسی جز تو منت
نکشم“.
اقامت در بغداد
شورش فکری وهنگامه رسوایی
چون منصور از مکه به بغداد بازگشت او را آرزویی بزرگ در سر افتادیعنی خواست در شرع
اسلام خویشتن را صاحب ملامت سازد تا ازآن راه صاحب فتوت شود ودر بازارها فریاد می
زد: ”ای مسلمانان داد مرا از خدا بستانید نه مرا با جان آسوده میگذارد تا بدان
دلبسته شوم ونه مرا ازنفس جدا میسازد تا از آن وارسته گردم این عشوه ونازی است که
من توان برداشتنش را ندارم“
حلاج با جوانمردی شگفت آور خود این آرزو را در دل بسیاری از مردم ایجاد کردکه باید
گروه مسلمانان را از که تا مه اخلاقا اصلاح کرد.
در سال ۲۹۵ه/۹۰۷ م خلیفه عباسی بمرد و افراد با نفوذ دستگاه خلافت بغداد کودکی خود
را به جای او نشاندند. مخالفان آنان نیز شوریدند و مردی دانا و شاعر از خاندان بنی
عباس به نام المعتز را خلیفه کردند.
در سال 296 شورشي نيك خواهانه يا اصلاح
طلبانه از جانب اصلاح طلبان اهل سنت روي داد. (. حلاج در این ماجرا متهم اصلی و
مورد کینه و نفرت قدرت مندان بود) ولي به شورش بي نتيجه ماند. زيرا در روز دوم ،
چون صرافان يهودي كه با همان مستوفيان ماليات بگير هم كيسه بودند ، به دربار خليفه پول نداند اين نهضت
شكست خورد و از اين رو مسند خلافت دوباره به ” المقتدر عباسي“ كه كودكي بيش نبود باز گشت و وزيري
ماهر در امور ماليه به نام ” ابن فرات“ روي كار آمد
اين وزير، ” امير حسين بن حمدان“ را كه گريخته بود تعقيب مي كرد. در نتيجه ي اين
جستجو ، حلاج را كه مشاور و مقرب
ابن حمدان بود يافت. ابن فرات نخست دستور داد كه حلاج را تحت مراقبت بگيرند و امر
كرد كه ياران حلاج را در هر كجا هستند دستگير كنند. حلاج در آن زمان در شهر اهواز
از ناحيه شوش كه مردانش سني وحنبلي مذهب بوند پنهان بود. سه سال ماموران وي را مي
جستند و سرانجام به راهنمايي يكي از خائنان و به ياري خصمانه يكي از اهل سنت به
نام ” حامد بن عباس“ كه در آن زمان مستوفي ماليه و عامل خراج شهر واسط بود ، حلاج
دستگير و به بغداد برده شد
محاکمه و به دار آویختن حلاج
محاكمات حلاج به چندين دوره باز مي گردد . آخرين محاكمه حلاج كه در آتي توضيح
بشتري در مورد آن خواهيم داد نه سال به طول انجاميد.
اين دوره سخت ترين و پررنج ترين دوره ي مجاهدت هاي حلاج است. در سال 301 (ه.ق)
وزيري به نام ” ابن عيسي“ بسر كار آمد. ابن عيسي نظر به فتواي شافعي ” ابن صريج “
قضيه حلاج را دور از صلاحيت دادگاه دانست و محاكمه ي او را به تعويق انداخت. مريدان حلاج آزاد شدند و دشمنانش
شوريدند. نتيجه ي اين شورش آن شد كه فرمان قتل حلاج در سالهاي بعد صادر شد. در واقع نه فقط بيان شاعرانه ي آكنده از
لطف و عمق حلاج سبب جلب بسياري از طرفدارانش شده بود بلكه در عين حال كارهاي عجيب
او كه به سحر و شعبده شبيه بود و ظاهراً ارمغان سفر او به هند مي نمود نيز از جمله
اسبابي بود كه عامه دراطراف او جمع شدند. اين كارها ي عجيب كه از حلاج سر مي زد
برعكس كرامات منسوب به اوليا از نوع اشراف به ضماير يا محدود به رويت و شهادت
اشخاص معدود و افراد معيني نبود بلكه برحسب روايات همه جا در پيش چشم عامه در كوي
و بازار انجام مي شد و بيشتر از نوع كارهايي بود در زمان ما به چشم بندي معروف
است. به نظر مي آيد كه حلاج ازاين كارهاي غريب بيشتر براي جلب توجه مستمع استفاده
مي كرد تا مردم به سخنانش گوش بدهند. سخناني كه حلاج غرائب و خوارق خود را براي
جلب توجه عامه در غالب آنها بيان مي كرد، به واقع چه بود ؟ جز تك جملات و نقل
قولهايي ، از سخنان شفاهي حلاج چيزي نمانده . ظاهراً سخن از محبت الهي بوده و
مسئله ي اتحاد خالق و مخلوق ، عاشق و معشوق و مريد و مراد
دكترزرين كوب در اين مورد مي نويسد:« طرز بيان اين سخنان نيز براي مردم تازه بود و
شور انگيز. يكبار ناكهان در بازار ” قطعيه“ ظاهر مي شد. اشك مي ريخت و فرياد مي
زد: مردم از دست خدا به دادم برسيد! مرا از من ربوده است و به من باز نمي گرداند.
طاقت حضورش ندارم از هجرانش مي ترسم و از اينكه در پي آن غايب گردم و محروم. واي بر آن كس كه از پس حضور به غيب
گرفتار شود و بعد از وصل به هجران دچار آيد.
مردم از گريه ي او به گريه مي افتادند و به دنبال او روان مي شدند تا به مسجد ”عتاب“
مي رسيد آنجا مي ايستاد باز شروع به سخن هايي مي كرد كه بعضي از آنها براي مردم
مفهوم مي شد و پاره اي ديگر نامفهوم بود. وقتي ديگر به در مسجد مي ايستاد و مي
گفت: واي مردم حق بر قلبي چيره شود آن را از هر چيز غير اوست فاني مي سازد چون بنده اي را دوست بدارد بندگان را به
عداوت او برمي انگيزد تا آن بنده روي به وي آورد و به وي نزديك آيد. اما حال من
چگونه است روي از خدا نبرم و لمحه اي به وي نزديك نشدم. با اين همه خلق با من
عداوت مي ورزند. و سخت
مي گريست و اهل بازار با وي مي گريستند. اما وي ناگهان به خنده مي افتاد. بانگ و
فرياد بر مي آورد و شعر مي خواند. گاه به ]مسجد[ جامع منصور در می آمد و از مردم
می خواست به حرف وی گوش دهند.
مردم هم از دوست و دشمن دور وی ازدحام
مي نمودند. آنگاه روی به مردم می کرد و می گفت: "یاران بدانید که خداوند خون
من بر شما روا کرده. مرا را بکشید و بعضی مردم از این حرف به گریه می افتادند. یکی
می پرسید: ای شیخ چگونه کسی را توان کشت که نماز و روزه بجای می آورد و قرآن می
خواند؟ و او جواب می داد آن چیزی که خون من برای آن ریخته می شود ورای نماز و روزه
است و خواندن قرآن.
مرا بکشید که شما را مزد خواهد بود ومن را آسایش"
از سالهای حدود 295 ( ه. ق) به بعد و بخصوص حدود سالهای 306 ( ه. ق ) حلاج بطور
متناوب در زندانهای حکومتی اسیر بود. البته در این زندانها اجازه یافت که در بین
زنداني های عادی به ارشاد و تبلیغ بپردازد. همینطور از همین زندانهاست که به حضور
خلیفه راه یافت . گويند در سال 303( ه. ق ) خلیفه را تب سختی عارض شده بود كه جلاج
را از زندان به معالجت وي بردند و حلاج او را نجات داد و سال 305 ( ه ق ) طوطی
عمانی ولیعهد را زنده کرد. همین عوامل سبب شد که معتزله بر وی حسد کنند و شایعات
سختی را پيرامون حلاج در شهر و دربار خلیفه منتشر سازند. از سال304 تا 306 ( ه. ق
) زمام امور وزارت دوباره به دست ابن فرات که شیعه غالی بود افتاد ، ولی ابن فرات
از بیم مادر خلیفه جرأت نکرد که بار دیگر قضیه ی منصوررا در محکمه ی شرع مطرح کند.
حلاج در زندان واپسین خود بسیاری از آثارش را به رشته ی تحریر درآورد که یکی از
معروف تر ین آنها کتاب ” طاسین الازل“ است که ” ابن عطا آدمی“ آن را به سال 309( ه
ق ) بدست آورد و نزد خود نگه داشت. همانطور که گفته شد در همان سالهاست که معتزله
به شدت به حلاج حسد می ورزیدند و شایعه کردندکه حلاج شعبده باز و جادوگر است و این
شایعات دهان به دهان به دربار خلیفه رساندند و جَوّ را علیه حلاج به شدت مسموم
نمودند.
اعتقادات عامه و شور و هیجان کسانـی که دائم منتظر ظهور مظهر تازه ای هستند
تدریجــاٌ از حضور حلاج یک نوع مصلـح و مهدی و منجی آخرالزمان در خیالها ساخت.
اندک اندک کسانی پیـدا شدند که در حلاج یک مظهر الهــی را می دیدنـد به وی نامـه
می نوشتند و از او حاجت می خواستن. با این همه به حلاج بین تمامی فرقه های مختلف
وقت به دیده ی شک نگریسته می شد. شیعه او را منسوب به ربوبیت می کرد و سنی به سحر
و جادو، معتزله او را مانوی می دانست و عرفا از یزیدیه.
با این همه حلاج به راه خود می رفت و آگاهانـه خود را به آغـوش مـرگ می اندخت.
در سال 306 ( ه. ق ) شخصی به نام ” شلمقانی“ که فردی دسیسه باز و تاریک رأی و
ستمگر بود انديشه هاي نويني را تبليغ كرد. وي كه ابتدا از همراهان و از ياران حامد
بن عباس و از مخالفان حلاج بود ، معتقد بود ايمان و كفر، فضيلت و خبث ، نجات و
عذاب با آنكه جفت هستند در حقيقت دو فردند كه هر فرد با فرد ديگر شايسته و بايسته
است. پس هركدام از اين دو فرد نزد خداوند پاك وباعث رضاي اويند.
همين شلمقاني بود كه به سال 311 ( ه ق )
بزرگان قنائيه را كه از ياوران حلاج بودند بكشتن داد شايد. او به هنگام محكوم
گرديدن حلاج ، حامد بن عباس را براي انواع عذاب و عقاب و مثله كردن حلاج و ديگر
شكنجه ها تحريك كرده باشد.
در آن سالها بغداد عظيم ترين پايتخت
جهان متمدن آن روزگار بود و برصحنه بلند و با شكوه و پر هنگامه دربار عباسيان از
سال 308 تا 309 (ه . ق) محاكمه ي عشق رباني برپا گرديد. در اين سالها حلاج در
دستگاه حكومتي دو حامي داشت يكي ” ابن عيسيِ“ وزير و ديگر ”حسين بن حمدان نصر“ و
همچنين مادر خليفه ، و اما در مقابل فردي چون ”حامد بن عباس“ كه يك محاسبي بي شرم
بود كمر به قتل او بسته بود. حامد بن عباس بعداز اينكه به وزارت رسيد تصميم گرفت
قضيه حلاج را باز برسر زبانها بيندازد و سرانجام هم به دستياري شخص ثالثي به نام ”
ابو بكر بن مجاهد“ اين كار را عملي ساخت. اين ابن مجاهد شيخ القُرّاء بود و نزد
همگان احترام خاصي داشت و نيز دوست ابن سالم و شبلي. اما نسبت به حلاج نظر خوبي
نداشت. و حامد با علم به بي مهري ابن مجاهد به حلاج ، با كمك اين شخص به مراد دل
خويش رسيد. يعني محاكمه حلاج را دوباره به ميان كشيد و همه ي كارها را آنچنان بر
وفق مراد خود تمام كرد كه حمدان مجبور شد تا دوست خود ، حلاج ، را تحت مراقبت
بگيرد و ابن عيسي نيز كه اين زمان نايب وزير بود رسماً مجبور شد كه علي رغم خواست
و باور قلبي خود محاكمه ي حلاج را آغاز كند.در اين هنگام حنبليان احتياط و
دورانديشي را كنار گذاشتند و عليه حامد قيام نمودند و در كوچه هاي بغداد لعنتش
كردند. روش اورا در مورد خراج و ماليات نا هنجار خواندند و رهايي حلاج را خواستار
شدند. رهبري اين شورشيان را شخصي به نام ” ابو عطا آدمي“ بر عهده داشت كه از
پيروان سرسخت حلاج بود.
نايب وزير ، ابن عيسي ، و دوست سالخورده او ، “طبري” مورخ معروف ، شورشيان را از
آشوب برحذر داشتند. لكن شورشيان به اين اندرز آنها توجهي نكردند. در نتيجه وزير
پيروزمندانه وارد ميدان شد و چون مسئول برقراري امنيت و آرامش در شهر بود حق داشت
كه ابن عطا آدمي يكي از حاميان حلاج
را كه سركرده ي شورشيان نيز بود به محكمه جلب كند و البته هم چنين كرد.
ضمن محاكمه ي حسين بن منصور حلاج از ” ابن بهلول“ قاضي سني و حنفي مذهب
خواستند كه در اين حكم هم نواي ” ابوعمر“ شود. ولي او نپذيرفت و بجاي او ” ابو الحسين اَشناني“ كه مردي سست
اراده و ضعيف بود به اين كار تن درداد.
در جلسه ي محاكمه ، ابوعمر او را تحريك مي كرد تا اينكه خو ن حلاج را حلال دانست. در اين جلسه هيچ يك از گواهان اصلي
حضور نداشتند.
”عبدالله بن مكرم“ سركرده گواهان اجير شده ، براي موافقت با اين رأي گروهي را گرد
خود جمع كرده بود.
علاو ه بر آنها ، اركان محكمه رأي برخي از فقهاي مخالف منصورحلاج را نيز بر اين
رأي افزود تا مجموعه آراي متفق برقتل منصورحلاج را به 84 رسانيد. به پاداش اين خوش
خدمتي عبدالله بن مكرم به منصب پر درآمد قضا در شهر قاهر بصورت افتخاري ، منصوب شد
. روز ديگر نصر و مادرِ خليفه كوشيدند تا او را از اجرا ي حكم منصرف كنند. خليفه
بيمار بود و تب داشت در همان حال گفت حلاج را نكشيد. اما حامد چنان وانمود كرد كه
اگر حلاج زنده بماند ممكن است انقلابي بزرگ روي دهد. خليفه از اين سخن هراسناك شد
و فرداي آن روز خليفه المقتدر پس از پايان مهماني كه به افتخار ”مونس و نصر“ داده
بود دو فرمان صادر كرد يكي اينكه حلاج كشته شود و ديگر اينكه ” امير يوسف بن ابي
ساج“ به حكومت ري منصوب گردد.»
حامد مي خواست صحنه را چنان بسازد كه
حكم قتل حلاج از محكمه صادر گردد. از اين جهت با قاضي سني و مالكي مذهب ”ابوعمر
حمادي“ كه در ميان كارگزاران ، در نطق نامور بود تباني كرد و اين مقوله را كه حلاج
مي گفت بجاي اداي حج ، نذر و زيارت كعبه ي دل كافي است ، دليل استغنا و بي نيازي
حلاج از حج گرفتند و گفتند قضيه حلاج مانند قضيه ي قَرامَطِه است كه در پي خراب
كردن كعبه بودند. زيرا نامه اي نيز از حلاج در اين خصوص بدست امده بود.
حلاج نامه اي به دوست خود ” شاكربن
احمد“ نوشته بود و در آن قيد كرده بود كه « كعبه را ويران كن» و مقصود حلاج
استقبال ازشهادت بود. يعني كعبه ي اصنام بدن را ويران كن و شهيد شد. اما اهل ظاهر گفتند: مقصود حلاج از
ويران كردن كعبه بيت الله الحرام است و به اين ترتيب اين پير خسته دل را قدم به
قدم به چوبه ي دار نزديك مي كردند و خونش را برخود حلال مي دانستند .
مرگ حلاج بايد حدود سن 60 تا 65 سالگي اتفاق افتاده باشد چون بنا به تقريرات ابن
باكويه هنگامي كه حلاج به حلقه ي ياران جنيد پيوست بيست سال بيش نداشت. همچنين بنا
به تعريفات ”محمد بن علي حضرمي“ حلاج 45 سال پس از اولين ديدارش با جنيد به دار
آويخته شد. پس مي توان انتظار داشت كه حلاج در حدود سن
60 تا 65 سالگي به شهادت رسيده باشد.
نقل مي كنند كه اولين بار ” ابن داود“
حسين بن منصور حلاج را به مرگ محكوم كرد كه البته اين فقيه ظاهري ، حكم خود را بر
اساس مقالات حسين بن منصورحلاج در باب حلول و اتحاد صادر كرده بود. معذالك اين حكم
ابن داود كه خودش 12 سال پيش از شهادت حلاج وفات كرد ، در آن زمان ظاهراً به تعقيب
حلاج هم منتهي نشد. فقط اين حكم موجب شد كه اهل سنت دعاوي حسين بن منصورحلاج را
نپذيرند و او را از حوزه ي اسلام خارج بدانند. اگر اصل وقوع حكم ابن داود درست
باشد مي توان نتيجه گرفت كه اختلاف فقها سبب عمده ي رهايي حلاج بود و سبب ديگر عدم
قدرت مدعيان خصوصي بود. چند سال بعد مدعيان خصوصي و قدرت آنها عدم توافق فقها را
كم اثر كرد و ظاهراً نوبختي و ساير رؤساي شيعه در تكفير وي اصرار بيشتري ورزيدند .
“شرح دستگيري حسين بن منصورحلاج را دكترنوبخش اين طور نقل مي كند:« سبب دستگيريش
اين شد كه رييس چاپارخانه شوش از خانه هاي پشت حصار شهر مي گذشت. زني را در يكي از
كوچه ها ديد كه
مي گويد مرا رها كنيد ، خواهم گفت. به عربهايي كه به خدمتش بودند امر كرد او را
دستگير كردند و از او پرسيد چه پيش خود داري؟ زن جواب داد: هيچ ندارم. او را به
خانه ي خود برده ، تهديد كرد.
زن گفت: مردي در كنار خانه ي من فرود آمده كه او را حسين بن منصورحلاج مي خوانند و
گروهي شب و روز به پنهاني بر وي درمي آيند و سخنان بر خلاف رضاي خداوند با هم
دارند. فورا ً به همراهان خود و مأموران دولتي دستور داد آن خانه را جستجو و كاوش
نمايند.
آنها به دستور او عمل كردند مردي را كه موهاي سر و ريش او سپيد شده بود با هرچه
همراه داشت دستگير نمودند و به خانه علي بن حسين ، رييس چاپارخانه ، بردند و در
اطاقي زنداني كردند و از وي تعهد گرفتند كه فرار نكند و هرچند از دفتر و كتاب و
پارچه همراهش بود ضبط نمودند. اين خبر كه در شهر پيچيده شد مردم براي ديدنش آمدند
و علي بن حسين از او پرسيد: آيا تو همان حسين بن منصور حلاج نسيتي ؟ وي منكر شد. يكي از مردمان شوش گفت: من حلاج را به
نشانه ي ضربتي كه بر سر دارد مي شناسم پس از جستجو آن نشانه را در سرش يافتند.
و نيز حسين بن منصور حلاج غلامي به نام ”دباس“ داشت كه دستگير و در زندان زير
شكنجه و آزار بود. پس از چند بار گرفتن كفيل آزادش نمودند و از وي سوگند گرفتند كه
به جستجوي حسين بن منصور حلاج به شهرها برود و اتفاقاً در همان اوان به شوش درآمد
و وقتي اين خبر را شنيد به شتاب نزد ماموران حكومتي رفت و جريان را گفت و چون محقق
شد كه او حسين بن منصور حلاج است از آنجا روانه اش كردند و آن پيشامدها برايش دست
داد. وقتي حسين بن منصور حلاج را جهت محاكمه به بغداد مي آوردند يعني به تاريخ
ربيع الاول سال 301(ه.ق) بر شتري نشانده بودندش و منادي بانگ در مي داد: اينك يك
تن از عمال قرامطيان ، بيايد و وي را بشناسيد.
و با اين وضع پير خسته دل ديروز بغداد را به نام يك قرمطي به شهر وارد كردند و
مردم از دوست و دشمن در اطرافش جمع شدند و در عاقبت كار اين پير عاشق متحير
بودند.”
حلاج در مخالفت با نادرستی های دستگاه خلافت عباسی تا پای جان کوشید. اما شهرت او
تا به امروز، به واسطه سخنان بی باکانه ای است که به روش صوفیان و عارفان بر زبان
رانده و اناالحق زده. همین سخنان دلیل اتهام و تکفیر و مرگ او شمرده شده است. وی
مردی زاهد پیشه بود که از همه آرزوهای جسمانی و خواست های شهوانی و نفسانی دوری می
جست .
در باب حسين بن منصور حلاج مشايخ و عرفاي بعد از وي و هم زمان وي نظرات مختلفي را
نقل كرده اند. از جمله ي اين عرفا شيخ ” ابوبكرشبلي يا جعفر بن يونس “مي باشد. در
آخرين لحظه هاي انتظار مرگ آن چيزي كه در حلاج تاثير قوي بر جاي گذاشت پيدا شدن
ابوبكر شبلي بود. نقل مي گنند: از وقتي كه شبلي حلاج را انكار كرده بود و وي را
مستوجب زجر خوانده بود روي درهم پوشيده بود و در حالت پريشان بسر مي برد در واقع
در همان اوايل تعقيب حلاج وي قول حلاج را نفي كرده بود و بعدها از ملامت وجدان
اختلال حالي يافت. البته روايتي هست كه نقل مي كند شبلي در اواخر حال از آن انكار
حال خويش بازگشت و نزد حلاج آمد و در آخرين لحظه ها نيز خدمت كرد. اما صحت روايت
محل تأمل دارد چرا كه در آن روزها دم زدن از محبت حلاج خالي از خطر نبود و فرجام
كار ابن عطا آدمي شاهدي است براين مدعا.
به علاوه شوريد گي و جنون پايان عمر شبلي به نظر مي آيد از اين ملامت وجدان ناشي
شده است و اگر وي به نزد حلاج برگشته بود به نظر مي آيد كه اين ملالت وجدان كار او
را بدان بيخودي هاي پايان عمر كشيده شده باشد. در هر حال اگر شبلي پايان كار حلاج
را ديده مي بايست همانگونه باشد كه در روايات مشهور است. نقل مي كنند در شكنجه اي
كه حلاج مصلوب با آن دست به گريبان بود عوام به روي وي سنگ مي انداختند همچنانكه
رسم آن زمان بود كه مردم نسبت به كسي كه مورد تنفر سلطان بود اظهار نفرت مي كردند. در اين حال چنانكه از روايات حاكي است
شبلي هم در بين خلق بود با همان شور و هيجان جنون آميز كه مي بايست به زودي كار او
را به بيمارستان بكشد.
نوشتنه اند كه اول چون نمي گذاشتند نزد حلاج برود پيغامي براي وي فرستاد كه خداوند
تو را به اسرار خويش واقف كرد تو چون آن اسرار را فاش كردي چنين پاداش يافتي. با
اين همه وقتي تماشا گران بر حلاج مصلوب سنگ انداختند وي گِل انداخت. اما اين گِل كه شبلي بر وي انداخت بيش
از سنگ حلاج را آزرد. آخر نه به قول خود حلاج « شبلي مي دانست كه نبايد انداخت.»
در باقي عمر خاطره ي اين صحنه از ياد شبلي نرفت. مي گويند همان روز بر سرنوشت حلاج
گريه كرد و همان شب هم حلاج را بخواب ديد. به علاوه آنكه دعوي حلاج را در مسئله ي
عين الجمع انكار كرد و خود او در آن شوريدگي هاي خويش همان سخنان را در شَطحيات خود
به زبان آورد مي گويند : كه يكبار هم گفت من و حلاج يك اعتقاد داشتيم فقط جنون من
مايه نجاتم شد و عقل حلاج ، وي را به هلاكت افكند .
پير هرات خواجه عبدالله انصاري در كتاب
طبقات الصوفيه اينطور مي نويسد:« مشايخ در كار خود وي مختلف بودند و بيشتر وي را
رد كنند. مگر سه تن كه وي را بپذيرند يكي ابو عباس بن عطا و شيخ ابو عبدالله خفيف
و شيخ ابوالقاسم نصرآبادي.
ديگر كس از مشايخ وي را بنپذيرند و من وي را نپذيرم يعني بهر مشايخ را و شرع و علم
را ، و هم رد نكنم و شما هم همچنان كنيد. وي را موقوف گذاريد و آن كس را كه وي را
بپذيرد دوست تر از آن دارم كه رد كند. » در كتاب تفسير انصاري در مورد حلاج اينطور
نوشته شده است:« در حقيقت هيچ عاشقي مانند منصور حلاج دراين راه برنخاست. چرا كه
او به هواي وصل دوست باز ماند و به هواي تفريد پريد. خواست تا شكار كند دستش
نرسيد، ندا رسيد اگر خواهي ،كه دستت رسد سر زير پاي نِه. حلاج سر را زير پاي نهاد
و برهفت آسمان بگذشت. »
همچنين در كتاب معارف به قلم سلطان ولد
چنين آمده است :« چون فقر به كمال رسد خداست و بس وحده لا شريك له و از اين جا است
كه منصور انا الحق مي گويد. « ليس في جبتي الاسوا الله » مادام كه در فقر از هستي
تو برتر چيزي مانده باشد تو را مشرك گويند در عالم توحيد تو را از موحدان نشمارن.
» ”عين القضاه همداني“ به كرات از حلاج
تمجيد كرده. در كتاب تمهيدات خود مي نويسد:« دريغ آن روز كه سرور عاشقان و پيشواي
عارفان ، حسين ، را بر دار كردند. شبلي گفت: در آن شب مرا با خدا مناجات افتاد. گفتم: بار خدايا محبان خود را تا چند
كشي؟ گفت: چنان كه ديت يابم. گفتم: ديت ايشان چه باشد؟ گفت: جمال لقاي من ديت
ايشان باشد.
ما كليد سر اسرار بدو داديم او سِرِّ ما آشكار كرد ما بلا بر راه او نهاديم تا
ديگران سِرِ ما نگاه دارند. »
همينطور در كتاب لوايح عين القضاه همداني اينطور آمده:« هيچ روزي كه بر عاشقان مي
گذرد مبارك تر از آن روز نبوَد كه او را نزد معشوق يابند بردار برآمده آن روز،
روزِ دار مي نمود. اما او را روزِ بار بود چون او در نظر يار بود. »
” نجم اادين رازي“ در اين مورد مي گويد:« اينجا نكته اي لطيف روي مي نمايد. آري خاصيت آينه روي نمودن است. فرمود :
« من عرف نفسه فقد غرف ربه» اول مي بايد كه آن آينه ي خود را به آينگي بشناسد تا
اگر ناگاه صفا پذيرد جمال حق بنمايد. حقيقت آن جمال برخود نبندد ، كه هر كه بر خود
بندد برخود خندد.
داند كه او آينه است نه حق.
چون منصور نگويد« انا الحق» گويد « انا المرات » تا عاشقانِ غيور قصدآينه شكستن
نكنند. »
و اما ” شمس الدين محمد تبريزي“ در مورد
عارف انقلابي قرن سوم در مقالات خود اينطور مي نويسد:« حلاج را هنوز روح تمام جمال
ننموده بود وگرنه انا الحق چگونه گويد ؟ حق كجا واَنَا كجا ؟ اين اَنَا چيست ؟ اين
حرف چيست ؟ و در عالم روح نيز اگر غرق بودي حرف كي گنجيدي ؟ الف كي گنجيدي؟ نون كي
گنجيدي؟»
در كتاب مناقب العارفين به قلم ”
افلاكي“ از قول مولانا در مورد حلاج اينطور نوشته شده :« روزي مولانا فرمود: سبب
بر دار كشيدن حلاج آن بود كه روزي گفت: اگر محمد را دريافتمي به غرامت گرفتمي !
ماجرا اين بود كه شب معراج به حضرت عزت رسيد تنها مؤمنان امت را خواست چرا همه را
در خواست نكرد؟چرا نگفت همه را به من ببخش. همين مؤمنان را خواست. في الحال حضرت مصطفي(ص) متمثل و متجسد
گشته از در درآمده كه اينك آمدم چگونه به غرامتم مي گيري؟ بگير ! فرمود: كه ما به
فرمان حق مي خواهيم آنچه را مي خواهيم و دل ما فرمانخانه ي اوست كه از غير ارادت و
فرمان او پاك و معصوم شده است.
اگر فرمودي كه همه را بخواه همه را بخواستمي اما همه را نفرمود. مؤمنان را فرمود.
منصور دستار فرو گرفت ، يعني به غرامت مي ايستم. گفت : الا سَر، به دستار راضي
نشوم تا روز دوم آن قضيه واقع شد و آن بهانه شد و او بر سر دار مي گفت : كه من مي
دانم كه اين از كجاست و اين خواست كيست از خواست او روي نگردانم. همچنان سر را
باخت و روي از آن سر عالم نگردانيد و هرگز عاشق صادق از امر بزرگان دين و عارفان
سر يقين روي نگرداند. »
به هر حال بسياري از شعرا و عرفاي بعد از حلاج در باب وي شعرها سرودند و قلم ها
زده اند. سنائي ، مولوي، عراقي ، شاه نعمت الله ولي ، شيخ شهاب الدين سهروردي و
همچنين احمد يسوي و نسيمي از شعراي ترك حلاج را در اشعار خود ستايش كرده اند.
احمد غزالي برادر بزرگتر امام محمد
غزالي در مورد حلاج مي گويد :« منصور را وسوسه ي شيطان در نهاد بود.» اما امام
محمد غزالي بيش از اين به خود جرأت مي دهد و اين طور مي فرمايد : « شيطان اگر چه
ملعون و سر افكنده شد اما باز هم در فداكاري و از خود گذشتگي سرور عاشقان بود و
حلاج كه پيرو اوست نيز دلداده ي خداست.»
” ديلمي“ عقيده دارد كه معناي عشق در
نظر حلاج با معناي عشق در نزد حكماي يونانِ پيش از سقراط شباهت دارد [2]. علاوه بر اين علماي دين شيعه اثتي عشري
مانند” شيخ بهايي“ نيز حلاج را به ديده ي احترام
مي نگريستند.
همچنين علمايي مانند ” خواجه نصيرالدين طوسي ، ميرداماد ، صدر الدين شيرازي
(ملاصدرا ) و
ملا محسن فيض كاشاني“
از او به اكرام ياد كرده اند. حتي غلات شيعه كه در زمان حيات وي از مخالفان او
بودند پس از مرگ از او به احترام نام بردند و به او لقب شهيد ثالث دادند. البته
لازم به ذكراست كه هنوز هم عده اي از قاريان بزرگ قرآن و فقها منصورحلاج را گناه
كار و حتي دجال آخر الزمان مي شمارند .
” ابن نديم“ در كتاب ” الفهرست“معتقد
است وي مردي شعبده باز بوده كه افكار خود را در لباس صوفيه آراسته و جسورانه مدعي
دانستن همه علوم شده. ولي بي بهره بوده و چيزي از صناعت كيميا به طور سطحي مي
دانسته و در دسايس سياسي خطرناك و گستاخ بوده و دعوي الوهيت كرده ، خود را نظر حق
خوانده و در تشيع معروف بوده. لكن با قرامطه و اسماعيليان هم داستان و هم عقيده
بوده است.
به هرحال حلاج سر انجام درتمام عالم اسلام نامور و بلند آوازه شد. مثلاً در كشور
هاي عربي او را به دبده عزت و احترام مي نگرند.
بعضي از مردم اين ديار در دعا هاي خود نام حلاج را به درگاه خداوند شفيع قرار مي
دهند. بخصوص مسلمانان ترك نژاد كه براي آرام كردن كسي كه بسيار بي تابي مي كند و
بسيار گريه مي كند از اين دعاها استفاده مي كند. در آناتولي به هنگام سماع روحاني
، ني مي نوازند و اين ني را ” ني منصور“ مي نامند.
چون جسد منصور سوزانده شد در قرن پنجم
قبري خالي به نام او در بغداد و در نزديكي قتلگاهش بنا كردند كه زيارت گاه
مسلمانان به ويژه مسلمانان هند و پاكستان است. اما شايد موجزترين و زيبا ترين وصف
حال را
لسان العيب حافظ شيرازي در بابا حسين بن منصور حلاج بكار برده است :
گفت آن يار كز او گشت سر دار بلند
جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
چون شب در آمد شيخ ابو اسحاق كازروني با حضرت حق تعالي مناجات كرد گفت : عزيزا !
پروردگار جان بنده ي جان باخته ي خود مرا معلوم گردان تا احوال وي به يقين بينم. هاتفي آواز در داد كه: اي بنده ! آزادْ چشم بردار و ببين !
شيخ گفت: نگاه كردم حجاب از پيش من برداشتند حضرت عزت ديدم كه پرده اي از نور
آويخته بود گفتم: الهي اين پرده ي سفيد از نور چيست ؟ آواز آمد كه اي ابو اسحاق
اين پرده ي سفيد روح منصور ماست و او منظور ماست چون او جان خود را فداي راه ما
كرد و از براي ما بر دار شد و براي ما بسوختند روح او در حضرت ماست بي حجابي تا
بداني هركه جان عزير خود را فداي راه ما كند منزلت وي در حضرت ما چنين باشد.
احمد بن فاتك گويد : پروردگار بزرگ را در خواب ديدم چنانكه گويي در پيش او ايستاده
ام گفتم : پروردگارا ! حسين چه كرده بود كه مستحق چنان بلاي بزرگ بود گفت : ما
معناي بر او آشكار كرديم ولي او مردم را بسوي خويش دعوت كرد و به تبليغ برخاست ما
بر سر او اين آورديم كه ديدي .
ابراهيم بن شيبان گويد : همراه با ابو عبدالله مغربي به مكه رسيديم و خبر يافتيم
كه حلاج در آن شهر بر سر كوه ابو قيس مقيم شده است.
نيمروزي گرم از كوه بالا رفتيم حلاج را ديدم بر تخته سنگي نشسته و خوي از تن وي
روان گشته چندان كه تخته سنگ از خوي وي تَرگونه مي نمود چون ابوعبدالله او را در آن حال ديد برگشت و با دست به
سوي ما اشارت كرد كه بر گرديد آنگاه ابوعبدالله
گفت: اي ابراهيم،
اي كه زندگانيت مدتي دير پايد ،
گواه سرنوشت اين مرد خواهي بود. بدان كه بزودي خدا او را در معرض امتحاني جانكاه و
بلاي سخت خواهد افكند كه هيچ بنده اي را تاب آن نيست و اينك او ميزان شكيبايي خويش
را در برابر آن امتحان الهي مي آزمايد .
نفل است كه در شبانه روزي هزار ركعت نماز كردي.
گفتند : چه مي گويي ؟ گفتي من حقم اين نماز خود را مي كني ؟ گفت : ما دانيم قدر ما
.
نقل است كه چون او را بر دار كشيدند ابليس او را گفت : يكي اَنَا توگفتي و يكي من.
چون است كه از تو رحمت بار آورد و از من لعنت.
حسين گفت : از آنكه تو اَنا به در خود بردي و من از خود دور كردم مرا رحمت آورد و
تو را لعنت تا بداني كه مني كردن نيكو نيست و مني از خود دور كردن به غايت نكوست .
بزرگي گفت : اي اهل معني بنگريد كه با حسين بن منصور حلاج چه كردند تا مدعيان چه
خواهند كرد .
عباسه طوسي گفت: فرداي قيامت در عرفات حسين را به زنجير محكم بسته بياورند كه اگر
گشاده بياورند جملگي قيامت را به هم بر زنند.
بزرگي به خوابش ديد ايستاده جامي در دست و سر برتن نَه ، گفتند : اين چيست گفت او
جام بدست سر برديدگان مي دهد .
حسين بن منصور حلاج قدس روحه العزيز را پرسيدند لذت عشق در كدام وقت كمال گيرد؟
گفت: در آن ساعت كه معشوق بساط سياست گسترده باشد و عاشق براي قتل حاضر كرده و اين
در جمال او حيران شود و گويد :
او بر سر قتل و من در او حيرانم
كان راندن تيغش ، چه نيكو مي راند
ابراهيم بن ابي فاتك گويد : روزي پنهاني و بي خبر به خانه حلاج در آمدم او را ديدم
كه نگونسار بر تارك سر ايستاده و مي گويد: در من تجلي شدي چندان كه تو را همه چيز
پنداشتم و از من پوشيده ماندي چندانكه به نفي تو گواهي دادم نه دوري تو ماندگاراست
نه نزديكي تو سودي دارد نه ستيزه با تو بي نيازي آورد و نه صلح با تو امنيت. چون
حضور مرا احساس كرد استوار نشست و گفت :اي فرزند ! برخي از مردم به كفر من گواهي
مي دهند و برخي به ولايت من آنان كه به كفر من گواهي مي دهند نزد من و خدا گرامي
ترند از آناني كه به ولايت من اذعان دارند . گفتم: اي شيخ ، براي چه ؟ گفت : براي
اينكه گواهي كساني كه به ولايت من گواهي مي دهند از روي حسن ظن مي باشد و گواهي
كساني كه به كفر من گواهي مي دهند از روي تعصبِ ايشان نسبت به دينشان است. كسي كه
در دين خود متعصب است و تعصب مي ورزد از كسي كه نسبت به ديگري حسن ظن داشته باشد
گرامي تر است.
ابوالحسن علي بن احمد مردويه گفت: از حسين بن منصور حلاج شنيدم چون سلام نماز داد
گفت : بار خدايا، به حق قدوسيَّت و يكتايي ات كه ويژه توست از تو مسئلت دارم كه
مرا در ميادين حيرت از سر خود رها نسازي و از تنگناهاي فكرت نجات بخشي و مرا از
جهانيان بي نياز و بيزار فرمايي و به مناجات با خود مأنوس كني. اي آنكه عاشقان در
او مستهلك و ستمكاران از نعمت او فريفته اند ،
اوهام بندگان به كنه ذات و غايت معرفت تو نمي رسد ميان من و تو جز در الوهيت و
ربوبيت فرقي نيست ...
و در خلال اين گفتار قطرات خون از چشمش روان بود. چون مرا ديد خنديد و گفت : اي
ابوالحسن از اين سخنان من تا آنجا كه دانِشَت مي رسد به ياد دار و آنچه بيرون از
دانش توست به خود من برگردان و بيهوده به آن مياويز تا گمراه نشوي .
گويند: خضر(ع) بر حلاج كه به صليب كشيده شده بود گذشت. حلاج بدو گفت : جزاي اولياي
خدا اين است؟ خضر(ع)گفت : ما سِر را كتمان كرديم ، سالم مانديم تو آشكار كردي پس
بمير. سپس گفت : اي حلاج شب را چگونه به روز آوردي ؟ گفت : روز كردم در حالي كه
اگر اخگري از من مي جست مالك دوزخ و آتش آن را
مي سوزانيد .
ابوبكر شبلي گويد: آهنگ حلاج كردم در حالي كه دست و پاهايش را بر درخت خرمايي به
صليب كشيده بودند به او گفتم : تصوف چيست؟ گفت: كمترين مرتبه ي آن همين است كه مي
بيني. گفتم: پس بالاترين مرتبه ي آن چيست؟ گفت: تو را بدان راه نيست ولكن فردا
خواهي ديد و بدان كه در غيب چيزهايي است كه من آنهارا
مي بينم ولي آنها از تو پنهانند. چون شامگاه شد از خليفه دستوري رسيد كه گردن حلاج
را بزنند نگهبانان گفتند: اكنون دير وقت است فردا دستور خليفه را بجاي آوريم فرداي
آن روز حلاج را از روي آن تنه ي خرما فرود آوردند تا گردن زنند حلاج با آواز بلند
گفت: براي واجد اين بس كه واحد براي او تنها شود.
يعني براي مرد خداجوي اين بس است كه خداي تعالي براي او تنها شود .
شبلي گفت: تصوف چيست؟ حلاج گفت: ظاهراً آن اين است كه مي بيني و باطن آن بريدن از
مردم است.
احمدفاتك گويد: عيد نوروز همراه با حلاج در نهاوند بوديم آواز بوق عيد را شنيدم. حلاج گفت: اين چه آوازي است و گفتم:
عيد نوروز است حلاج آهي كشيد و گفت: نوروز ما كي خواهد رسيد؟ گفتم: چه روزي مورد
نظر توست.
گفت : روزي كه بر دار روم. سيزده سال بعد كه حلاج را به دارآويختند از روي چوبه ي
دار به من نظر افكند و گفت: آي احمد اينك نوروز ما فرا رسيد . گفتم: اي شيخ ، در
اين نوروز چيزي به تو تحفه دادند.
گفت: آري تحفه اي از كشف و يقين و من از اين تحفه شرمنده ام ولكن آرزو داشتم زودتر
به اين شادماني دست يابم.
احمدبن ابي فاتك گويد: چون حلاج در بغداد زنداني شد من نيز با او بودم شامگاهي
زندانبانان آمدند و دست و پاي حلاج را به بند گران بستند و بر گردن او زنجير
افكندند و او را به اتاقي تنگ داخل كردند. حسين به ايشان گفت: چرا با من اين گونه
مي كنيد؟ گفتند: دستور داريم. حلاج گفت: اينك مرا به بند كشيده و در اين اتاق تنگ
افكنده ايد ، ديگر آسوده خاطر و مطمئنيد. پس حلاج با يك حركت آن بند و زنجيرها
همچون خميري نرم از دست باز كرده و به ديوار زندان اشارت فرمود و دري بر آن ديوار
گشوده ش دو زندانبانان از آن در شگفت ماندند. آنگاه حلاج بار ديگر دست هاي خود را
به سوي ايشان دراز كرد و گفت: اينك به دستوري كه داريد عمل كنيد. زندانبانان بار
ديگر آن رفتار را از سرگرفتند و چون صبح شد زندانبانان خليفه ي عباسي ،
المقتدربالله ، را از واقعه ي دوشين آگاهي دادند. نصرقشوري كه نزد خليفه قرب و
محبتي داشت از خليفه دستور خواست تا براي حلاج خانه اي در زندان بنا كند. خليفه
بدو اجازه داد و نصر براي حلاج خانه اي ساخت ودر آن فرش و رخت بگسترانيد و من با
حلاج در آن خانه بودم تا روزي كه حلاج را از آن خانه بيرون بردندو برداركشيدند.
احمدفاتك گويد: به حلاج گفتم: مرا وصيتي كن.
گفت: به نفس خود بپرداز كه اگر تو آن را مشغول نكني آن تو را مشغول خواهد كرد.
كسي او را گفت: مرا پندي ده. حلاج گفت: با خدا همان گونه باش كه بر تو واجب
گردانيده است.
احمد بن عطا بن هاشم كرخي گويد: شبي به بيابان رفتم حلاج را ديدم كه همراه سگي به
سوي من مي آيد روي به او كردم و گفتم: درود بر تو اي شيخ ! حلاج گفت: اين سگ گرسنه
است برو و براي وي بره اي بريان و نان قرص سپيد بياور و من اينجا ايستاده ام تا تو
برگردي. من رفتم و آنچه را خواسته بود حاضر آوردم. حلاج پاي آن سگ را ببست و آن
بره و نان را پيش آن افكند تا همه را خورد آنگاه حلاج پاي آن را بگشود و روانه ي
بيابان ساخت و گفت: چند روزي است كه نفس اين غذاها را از من طلب مي كرد و من با آن
سخت مخالفت مي ورزيدم تا امشب كه مرا براي بدست آوردن آن از خانه بيرون كشاند ولكن
خداي بلند مرتبه مرا در اين گيرو دار بر نفس چيره فرمود.
روايت است كه شبلي روزي نزد حلاج رفت و گفت: اي شيخ ، راه رسيدن به خدا چگونه است
حلاج فرمود دو گام است و رسيدي دنيا به روي دنيا دوستان بينداز و آخرت را به آخرت
داران واگذار.
حکایت دار آویختن منصور حلاج از تذکره الاولیا عطار:
پس حسین را ببردند تا بر دارد کنند. صدهزار آدمی گرد آمدند …
درویشی در آن میان پرسید که عشق چیست ؟ گفت : امروز ، فردا و پس فردا بینی!
آن روز بکشتند و دیگر روز بسوختند و سوم روزش برباد دادند ، یعنی « عشق این است ».
پس در راه که می رفت می خرامید ، دست اندازان و عیار وار می رفت با سیزده بند گران
گفتند : این خرامیدن چیست ؟ گفت :« زیرا به قربانگاه می روم» چون به زیر دارش
بردند بوسه ای بر دار زدو پا بر نردبان نهاد. گفتند: حال چیست ؟ گفت :« معراج
مردان سردار است.»
پس جماعت مریدان گفتند: چه گویی در ما که مریدانیم و اینها منکرند و ترا سنگ
خواهند زد؟ گفت : ایشان را دو ثواب است و شما را یکی ؛ از آن که شما را به من حسن
ظنی بیش نیست و ایشان از قوت توحید به صلابت شریعت می جنبند و توحید در شرع اصل
بود و حسن ظن فرع.
هرکس سنگی می انداخت؛ شبلی را گلی انداخت ، « حسین منصور » آهی کرد . گفتند: از
این همه سنگ هیچ آه نکردی ؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت :« از آن که آنها نمی
دانند ، معذورند ؛ از او سختیم می آید که او می داند که نمی باید انداخت»
پس دستش را جدا کردند خنده ای بزد گفتند « خنده چیست؟» گفت « دست از آدمی بسته باز
کردن آسانست مرد آن است که دست صفات که کلاه همت از تارک عرش در می کشد ، قطع کند»
پس پایش ببریدند تبسمی کرد ، گفت : بدین پای سفر خاکی می کردم قدمی دیگر دارم که
هم اکنون سفر هر دو عالم بکند اگر توانید آن قدم را ببرید .»
پس او دست بریده خون آلود بر روی در مالید تا هر دو ساعد و روی خون آلود کرد ،
گفتند : چرا کردی ؟ گفت : خون بسیار از من برفت و دانم که رویم زرد شده باشد شما
پندارید که زرید من از ترس است. خون در روی مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که
گلگونه ( سرخاب ) مردان خون ایشان است.» گفتند اگر روی به خون سرخ کرد ساعد چرا
آلودی؟ گفت « وضو سازم » گفتند چه وضو ؟ گفت در عشق دو رکعت است که وضوء آن درست
نیابد الان به خون .»
پس چشمایش برکندند. قیامتی از خلق برآمد بعضی می گریستند و بعضی سنگ می انداختند ،
پس گوش و بینی بریدند و …
پس زبانش ببریدند و نماز شام بود که سرش بریدند و در میان سربریدن تبسمی کرد و جان
داد.
مفهوم انا الحق از دیدگاه منصور
ندای اناالحق ( من حق هستم) که حلاج پیوسته بر زبان می آورد، در بینش عارفانه
معانی عمیق دارد. یکی آن که من درست می اندیشم و راه من صحیح و عین حقیقت است.
دیگر آن که من خدایم.
هر دو این معنی ها در بینش حلاج دارای اهمیت است. او معتقد بود که با ترک دنیا و
راندن هرگونه میل نفسانی از خود، از صورت آدمی حریص و آزمند بیرون آمده و در جمع
آدمیان و منافع عمومی ایشان حل شده است. آنچه او می خواهد برای خود نیست بلکه چیزی
است که فایده اش به عموم می رسد. بنابراین با گفتن اناالحق منظور او حقانیت جمع
بود در مقابل گروه کوچکی از مردم که با انحصار قدرت و ثروت می خواستند شادی ها و
راحت های دنیایی را به خود اختصاص دهند و دیگران را با فشار و زور به تسلیم و بهره
دهی وادار کنند. از سوی دیگر او خود را خدا می خواند و طواف بر گرد کعبه را طواف
به دور خود می دانست. زیرا با یک تعبیر عارفانه معتقد بود که انسان در وجود خود از
روح الهی بهره دارد.هنگامی که روح او از بستگی های حقیر این جهانی گسست، دیگر وجود
او همه حق است، و در این صورت انسان به مقام خدایی رسیده است. بنابراین، هنگامی که
او از قدر خود سخن می گوید به این مقام والای انسانی اشاره دارد.چون جسد منصور
سوزانده شد در قرن پنجم قبري خالي به نام او در بغداد و در نزديكي قتلگاهش بنا
كردند كه زيارت گاه مسلمانان به ويژه مسلمانان هند و پاكستان است. اما شايد
موجزترين و زيبا ترين وصف حال را
لسان العيب حافظ شيرازي در بابا حسين بن منصور حلاج بكار برده است :
گفت آن يار كز او گشت سر دار بلند
جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
آثار حلاج
از حلاج کتابهای فراوان نقل شده است از جمله:
“طاسین الازل و الجوهر الاکبر”، “طواسین”، “الهیاکل”، “الکبریت الاحمر”،
“نورالاصل”، “جسم الاکبر”، “جسم الاصغر”، و “بستان المعرفة”. از حسين بن منصور
حلاج اشعار نغزي بسيار زيبايي نيز بجا مانده كه عموماً به زبان عربي است. اين
اشعار بطور پراكنده در كتب نويسندگان بعد از وي و همچنين برخي از آثار خود وي ضبط
شده است. بيشتر اين اشعار شامل تك بيت ها و رباعياتي به مضمون عشق ، وحدانيت ، عين
الجمع و ربوبيت هستند.
خبرگزاری پانا :در استقبال از بهار طبیعت، دانش آموزان مدرسه شهید فخار کاشان، در تجلیل از معلم بازنشسته خود گلهای قدرشناسی و سپاسگذاری افشاندند.
به
گزارش خبرگزاری پانا ،"حسین بحرینی" معلم علوم مدرسه شهید فخار کاشان، در
مهر ماه 1361 تدریس خود را از مدرسه دین و دانش منطقه هجده تهران آغاز کرده
است.
وی به فاصله سالهای 62 تا 80 در مدرسه والفجر تدریس کرده و بعد از
آن در مدارس شاهد امام خمینی و نمونه مردمی امام صادق علیه السلام اشتغال
داشته است و در سال 85 به مدرسه شهید فخار کاشان منتقل شد.
این فرهنگی
بازنشسته کاشانی رمز موفقیت و محبوب شدن یک معلم در کار خود را داشتن
آرامش روحی، محبت نسبت به دانش آموزان و حوصله در برخورد با آنها عنوان
کرد.
بحرینی افزود: امنیت روحی نخستین گام موفقیت یک معلم است بنابراین
باید شرایط و مسوولیت خود در خانه و مدرسه را از هم جدا دانسته و از دخالت
دادن آنها خودداری کند.
به گفته وی، معلم باید به فن سخنوری مسلط باشد
تا بتواند در مدیریت کلاس قدرت نفوذ کلام داشته باشد و اصول روانشناسی مثبت
را در کلاسداری خود استفاده کند.
وی گفت: مهمترین عاملی محبوب شدن یک
فرد در نظر دیگران، داشتن آرامش است و معلم نیز قبل از تدریس محتوای آموزش
باید با آرامش در مدرسه حاضر شده و در لحظه ورود به کلاس، آرامش را به دانش
آموزان تزریق کند.
وی بااشاره به فناوری مدرن افزود: در نگاه دانش
آموزان، الگو بودن معلم، پررنگتر از آموزشگر بودن است و اگر معلم نتواند
این نقش خود را به خوبی ایفا کند، ورزشکاران و بازیگران جای او را گرفته و
در نتیجه، کلاس به شلوغی انجامیده و تدریس بی اثر خواهد شد.
حکایتی غریبی نیست که آشنایی جلال و سیمین در سال 1327 بود. ازدواج آنها در سال 1329 بود. جدایی آنها در سال 1348 ولی جدایی تسلیم عشق آن دو شد و در اسفند 1390 سیمین و جلال به هم رسیدند.
ادامه مطلب
نفرات برتر دومین جشنواره مشق عشق ، گرامیداشت دهه فجر، هنرجویان آقای غفوری اعلام شد.
کلاس اول: فرشاد مصاحبی– وحید بلندیان– میلاد بصیری- متین موجودی- امین شهسواری
کلاس دوم: علی نیکوکار- مهدی جوکار- علیرضا زارعی – علی امیریان – سجاد چهارباغی
کلاس سوم : سعید جلالی- رضا نارنجی- مجید پرهیزکاری- صالح شبانی- حسین غفارزاده
به نام یگانه مهربان
فرزند صالح، گلی از گلهای بهشت است
رسول اکرم(ص)
فرارسیدن فصل رویش و بیداری جان و جهان را تبریک گفته و خرسندیم از اینکه شما در کانون گرم خانواده تان، نوجوانی را پرورش داده اید که این مرز و بوم بدان می بالد.
به استحضار می رساند، مدرسه راهنمایی شهید فخار، در آستانه شکفتن شقایقها و نسترنها، جشن شکوفایی دانش آموزان را در محفلی آسمانی، قرین خاطره ها کند.
زمان: پنجشنبه 25/12/90 ساعت: 9صبح تا 4 بعداز ظهر
مکان: حرم مطهر حضرت سلطانعلی علیه السلام . مشهد اردهال
تهیه کننده: علی معماری
آریو برزن دارای یکی از قویترین هنگ ها بود و توسط همین سردار بود که ایران توانست مصر بابل و شوش را تصرف کند اما امروزه می بینیم که هیچ نامی از این سردار بزرگ برده نشده است .اسکندر وقتی توانائی و قدرت اریوبرزن را دید از او خوشش امد و از او خواست تسلیم شود اما ایو برزن قبول نکرد.خواهر اریو برزن یکی از شیر زنان پارس هم بخشی از سپاه را فرماندهی می کرد و راه را در کوهستان به روی اسکندر بست.
بله سردار سپاه بزرگ ایران که تا اخرین قطره خون در برابر سپاه اسکندر مقدونی ایستادگی کرد و حاضر به تسلیم یا فرار نشد. وی با سپاهش راه را بر اسکندر بست و نگذاشت اسکندر حتی یک وجب به جلو حرکت کند.آریوبرزن نام سردار بزرگ ایرانی است که فقط به خاطر خیانت یک چوپان وطن فروش به نام لی بانی که راه کوهستان را به اسکندر نشان داد سپاهش شکست خورد.جال اسکندر پس از فح ایران دستور داد این چوپان وطن فروش را بخاطر خیانت به وطنش بکشند. جالب است بدانید هنگامی که خشایار شاه به یونان حمله کرده فرمانده پارتیان یونان تا آخرین قطره زندگی خود برای دفاع از یونان جنگید و امروز یونانیان مجسمه وی را در همان محل کشته شدنش ساخته اند و هر ساله توریستان را به این محل برده اند و او را به دنیا معرفی می کنند .
محل و چگونگی نبرد
، به نظر می آید نبردگاه جایی در استان کهگیلوئیه وبویراحمد کنونی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت ها اطراف شهر ارجان یا اریاگان (بهبهان کنونی) باشد.به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی بانی نوشتهاند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان میدهد و اسکندر می تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می کشد).آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بیپروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.
چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده است.
بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی اسكندر، 12 اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه كوهستانی صعب العبور (دربند پارس، تکاب در كهگیلویه) با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد.این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده ها هزار نفری اسكندر شده بود كه مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شكست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره كوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.
مورخ دربار اسکندر نوشته است كه اگر چنین مقاومتی در نبرگوگمل در (کردستان كنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شكست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز كه در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار كرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می داد.نبرد سپاه آریوبرزن شگفت آور بود. آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را به خاک افكند و با اینكه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقه ی سپاه دشمن را بشكافد. او می خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع كند.
در این هنگام آن قسمت از سپاه اسكندر كه در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریو برزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه ها راه را بر اسکندر بست . یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند.
در کتاب اتیلا نوشته ی لویزدول امده که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش امده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود:(( شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.))
اسکندر نیز در جواب او گفته بود:((شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.)) ولی آریو برزن جواب داده بود:((پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم)).
واسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.و آنها آنقدر با تیر و نیزه اورا زدند که یک نقطه ی سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او او را درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند "به یاد لئونیداس"
مقایسه ی آریوبرزن با همتای یونانی
نبرد آریوبرزن درست ۹۰ سال پس از ایستادگی لئونیداس یکم در برابر ارتش خشایارشاه در جنگ ترموپیل رخ داد كه آن هم در ماه اوت بود و از این نظر این دو واقعه ی تاریخی بسیار همانند یکدیگرند. اما تفاوت میان مقاومت لئونیداس و ایستادگی آریوبرزن در این است؛ كه یونانیان در ترموپیل، در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک كرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد، ولی از آریوبرزن جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست.از شباهت های مرگ لئو نیداس با اریو برزن این است که هر دو در راه محافظت از یک معبر مردند و لئونیداس نیز مانند اریو برزین حاضر به تسلیم نشدو خشایار شا دستور داده بود او را ان قدر با تیر و نیزه زدند تا از پا در امد.و به دلیل همین شباهت در از خودگذشتگی او و اریو برزن بود که اسکندر دستور داده بود روی قبر اریوبرزن بنویسند به "یاد لئو نیداس".
با نگاهی به درآمدهای گردشگری کشور یونان دیده می شود که بازدید از بنای یاد بود و گرفتن عكس در كنار مجسمه لئونیداس برای یونان هر ساله میلیون ها دلار درآمد گردشگری به همراه دارد. همه گردشگران ترموپیل این آخرین پیام لئونیداس را با خود به كشورهایشان می برند که: "ای رهگذر، به مردم لاكونی اسپارت بگو كه ما در اینجا به خون خفته ایم تا وفاداریمان را به قوانین میهن ثابت كرده باشیم."( قانون اسپارت عقب نشینی سرباز را اجازه نمی داد). ولی در سالروز ایستادگی سردار ایرانی آریوبرزن که در12اوت برابر با ۲۱ مرداد از میهنش دفاع کرد، برنامه ویژه ای اجرا نمی شود و جای تاسف است که هیچ اقدامی برای بزرگداشت وی انجام نمی شود.
منبع"http://postman13.mihanblog.com/post/187
برای هر فردی لازم است که احساس کند دیگران دوستش دارند ، برای او احترام قائلند و او را همان طور که هست، می پسندند . این احساس در تقویت حس اعتماد به خود و اتکا به نفس بسیار مؤثر است و به ویژه برای کودکی که خود را متکی به بزرگسالان می بیند ، اهمیت خاصی دارد . احساس امنیت و رضایت عاطفی کودک، قبل از این که به مدرسه برود ، منحصراً از سوی پدر و مادر تأمین می شود . کودک باید مطمئن باشد که والدینش، دوستش دارند و دوستش خواهند داشت. آنان برای کودک منبع خوشی، امنیت و رضایت خاطر جسمی و روانی هستند . هنگامی که کودک به مدرسه می رود ، آموزگاران و هم کلاسانش سهم مهمی در ایجاد احساس امنیت در او خواهند داشت. زیرا او به توجه و مورد قبول بودن معلمان و شاگردان مدرسه احتیاج دارد .
این احتیاج در دوران بلوغ شدت می یابد ، به طوری که اغلب اوقات کودک به آنچه که هم سالان به او می گویند ، اهمیت بیش تری می دهد تا نظر پدر و مادر در نتیجه، شخصیت سالم در سال های اولیه زندگی، براساس برطرف کردن خواسته های عاطفی و جسمانی پایه گذاری می شود ، نه برمبنای محرومیت و ناکامی. کودکی که از اوان زندگی با خوشحالی و آرامش پرورش یافته است، این شانس را دارد که در زندگی، امیدوار و دیدگاه مثبت و مفیدی به دنیای خود داشته باشد .
● ابعاد گوناگون بهداشت روانی
بهداشت روانی دارای ۳ مرحله به این شرح است:
۱) مرحله مثبت
خوشبختانه بیشتر کودکان با سلامت کامل متولد می شوند ، با شادابی و توانمندی رشد می یابند و سال های دبستان تا دبیرستان را با سلامت روانی و سازگاری مطلوب ادامه می دهند . وظیفه بزرگسالان در خانه و مدرسه، آماده کردن آنان برای پاسخگویی به ابتکارات و توقعات زندگی است. طرح ریزی هدف های واقع بینانه، بهره وری هرچه بیش تر از توانایی های جسمانی، ذهنی و روانی اجتماعی خود ، پذیرش محدودیت های خویش، خویشتن پنداری مثبت، کار و تلاش مداوم و پیگیر برای رسیدن به هدف های مورد نظر، از جمله تکالیفی هستند که جنبه های مثبت بهد اشت روانی را تشکیل می د هند .
۲) مرحله پیشگیری
جنبه پیشگیری بهد اشت روانی، شامل برنامه های ویژه برای افراد ی است که نشانه هایی از شروع ناراحتی های روانی و هیجانی را از خود بروز می د هند . برای مثال، رفتار د انش آموزی که ناگهان از رفتن به مد رسه خود د اری می کند ، باید د قیقاً مورد مطالعه قرارگیرد و زمینه های مشکل او شناسایی شود ، قبل از آن که این رفتار به صورت عاد ت د ربیاید یا به صورت نشانه های د یگری بروز کند .
به طور د قیق، در جنبه پیشگیری بهد اشت روانی است که بزرگسالان فرصت های زیاد ی برای ارائه خد مات به نوجوانان پید ا می کنند . آنان با توجه و د قت روی انحرافات جزیی رفتار نوجوان د رباره مشکلات جد ی تر سازگاری د رآیند ه هشد ار می د هند .
۳) مرحله درمانی
جنبه د رمانی بهد اشت روانی، شامل کمک به افراد ی است که با مشکل یا مشکلاتی د ر زند گی روبه رو هستند . مشکلاتی که سازگاری آنان را مختل ساخته است. رفع این مشکلات باید به کمک افراد متخصص و کارشناس فن، مانند روان شناس یا روان پزشک صورت پذیرد .
● تأثیر مد رسه در سلامت بهد اشت روان
بعد از خانواد ه، مد رسه مکانی است که د ر سلامت روانی و عاطفی کود کان و نوجوانان تأثیر عمیق می گذارد . د ر د وره د بستان، کود ک خود را بهتر می شناسد و از طریق مشاهد ه و به کار بستن فرایند های فکری، شناخت او از د نیای حقیقی گسترش می یابد . کود ک د ر فراگیری مطالب به فعالیت های سازند ه علاقه نشان می د هد و تمایل د ارد هرچه را می آموزد ، به عمل د رآورد . گرچه تکامل فکری و منطقی کود ک و نوجوان د ر تکامل عاطفی او مؤثر است، اما رسید ن به بلوغ امری ساد ه نیست، بلکه مستلزم تحمل و غلبه برناکامی ها و فشارهای روانی زیاد ی است که کود ک یا نوجوان با آن ها مواجه می شود .در موارد ی که کودک به د لیل داشتن والدین مستبد و سختگیر یا د ر اثر تنبیهات آنان، قادر به ابراز وجود نیست و خود را د ر برابر دیگران ناتوان و حقیر می شمارد ، یا در اثر حمایت ها و مراقبت های بیش از حد والدین، خود محور می شود و انتظار د ارد د یگران نیز به میل او رفتار کنند ، همچنین د رباره نوجوانی که د ر خانواد ه نابسامانی زند گی می کند و برای یافتن امنیت و جایگاه اجتماعی احتمال د ارد د ر خارج از خانه به گروه های بزهکار بپیوند د و د ر نمونه هایی از این قبیل که د ر آن ها، حل و فصل مشکلات خانواد ه، د شوار یا ناممکن است، این پرسش مطرح می شود که چه وقت و د ر کجا باید اشکالات و نارسایی های حاصل از تربیت کود ک د ر خانواد ه، اصلاح و جبران شود . بی ترد ید بهترین پاسخی که برای پرسش مذکور می توان یافت، مد رسه است. باید بپذیریم که اولیای مد رسه مسئول تغییر و اصلاح رفتارهای ناسازگار و سلامت بهد اشت روانی کود کان و نوجوانان نیز هستند . مد رسه، محلی است که د ر آن، هر کود ک یا نوجوان به منظور برآورد ن نیازهای خویش و براساس تجربه های قبلی، رفتارهای متفاوتی از خود نشان می د هد . مثلاً د انش آموزی پرخاشگر و بی انضباط است، د یگری فعالیت و پشتکار د ارد ، سومی رهبری می کند و آن یکی رفتار لود گی را پیش می گیرد .به نظر د انشمند ان، نظام تعلیم و تربیت مد رسه باید چنان باشد که د ر آن، هر د انش آموزی بتواند ، د وست د اشتن و د وست د اشته شد ن و احساس ارزش را تجربه کند . مد رسه رشد اجتماعی کود ک و نوجوان را سرعت می بخشد .
● روش های ارتقای بهد اشت روانی د انش آموزان
۱) اعتماد به نفس د انش آموزان را افزایش د هید . اعتماد به نفس مهارتی نیست که انسان بتواند خیلی سریع آن را کسب کند . بلکه خصوصیتی است که باید قد م به قد م و به آهستگی د ر شخصیت افراد شکل گیرد . با اختصاص زمان کافی و کمی تشویق و ترغیب می توان این کار را انجام د اد .
۲) از انتقاد بیش از حد از د انش آموزان بپرهیزید .
۳) نحوه مقابله با مشکلات را به د انش آموزان آموزش د هید تا بتوانند با مشکلات روبرو شوند و د ر پی حل آن ها برآیند .
۴) تجسم فکری مثبت را به د انش آموزان القاء کنید . به آن ها یاد د هید با تجسم فکری مثبت، به تمرین های تمد د اعصاب بپرد ازد و د قایقی از روز را د ر آرامش و سکوت به سر ببرد .
۵) برای تفکر و خود یابی به د انش آموزان فرصت بد هید . راجرز می گوید ، رفتار براساس احساس حاصل می شود و چون احساس د ر زمان حال به انسان د ست می د هد ، باید د ر برخورد با فرد ، رفتار کنونی مد نظر قرار گیرد تا افراد نحوه ابراز احساسات را یاد بگیرند .
۶) باید به افراد کمک کرد تا با محیط اجتماعی شان سازش پید ا کنند . البته این سازگاری می تواند ، هم با محیط د رونی فرد باشد و هم با محیط بیرونی او .
حمیده نصیریانتهیه کننده: سیدابوالفضل ساجدی نژاد پس از در گذشت رکن الدوله ، عضد الدوله بر تخت سلطنت جلوس كرد، و او اول كسى است كه لقب ((پادشاهى )) را گرفت عضد الدوله در سال 356 هجرى به حكومت رسيد. عضدالدوله در 357 ه.ق. يك لشكر كشي به كرمان انجام داده بود . عضدالدوله پسر ركن الدوله با عزالدوله پسر معزالدوله چندين بار به جنگ پرداخت . يكي از آن جنگها در حوالي بغداد بود كه طي آن ، عزالدله شكست خورد و به موصل فرار كرد . معروف است وقتي اين خبر را به ركن الدوله رساندند، از شدت خشم خود را از تخت به زير انداخت و چند روز از خوردن باز ماند . بعدها ، عزالدوله بختيار مورد بخشش امراي آل بويه قرار گرفت. اين امر به تدبير ابوالفتح وزير انجام يافت . او با دانشمندان رفتارى خوش داشت و نسبت به مقام شامخ حضرت على بن ابيطالب عليه السلام از خود كرنش خاصى نشان مى داد. بقعه مباركه امام على عليه السلام و امام حسين عليه السلام را به طرز با شكوهى تعمير كرد، و در اطراف شهر مدينه ديوار كشيد، براى شيخ مفيد احترام قائل بود و به ديدنش مى رفت . عضدالدوله در شوال سال 372 ه.ق. در بغداد به بيماري صرع دچار شد و در همان جا در گذشت . او را در نجف به خاك سپردند . تاسيس بيمارستان عضدي بغداد در سال 371 ه.ق. به توصيه محمد زكرياي رازي ، فيلخانه عضدي ، كتابخانه عضدي شيراز و بند امير بر رود كر ، از بناهاي عضدالدوله است (365ه.ق ) . مزار سلمان فارسي را نيز او بنا نهاد. الپ ارسلان پس از فوت طغرل در سال 455 هـ .ق با ياري خواجه نظام الملک بر برادرش سليمان كه جانشين رسمي طغرل بود ، غلبه كرد و زمام امور را به دست گرفت. وي در مدت نه سال و نيم با تدبير وزير با كفايت ايراني خويش ، مرز هاي خود را به درياي مديترانه رسانده و در نبردي به نام ملازگرد برلشگر رومانوس ديوجانوس ( امپراتور روم شرقي ) غلبه نمود كه اين يكي از درخشان ترين فتوحات سلجوقيان است و پس از كشتار تعداد زيادي از روميان عده ي كثيري را به اسارت گرفت و در پي اين فتح « قيمت بنده و چهارپا به نازلترين قيمت ها رسيد.» (اصفهاني بنداري ، زبده النصره و نخبه العصره ، ترجمه محمد حسن جليلي ، تهران :بنياد فرهنگي ايران ،2536 ، ص50) دولت آل بویه در عهد عضدالدوله که اوج دوران شکفتگی آن بود از دریای خزر تا بحر عمان و از دشت کرمان تا ماوراء فرات را شامل میشد و هر چند از این جمله، ولایات طبرستان و جبال تنها مع الواسطه در حیطه تصرف وی بود در تمام این قلمرو وسیع، نظارت و مراقبت دقیق این امیرالامراء بزرگ آل بویه به طرز شگفت آوری محسوس و مرئی به نظر میرسید و در خارج از قلمرو وی نیز، هم در سیستان و هم حتی در سند به نام وی خطبه خوانده میشد. امیر یمن برای وی هدیه میفرستاد و امیر حلب گه گاه خود را به اظهار طاعت نسبت به وی موظف میدید. العزیز بالله خلیفه فاطمی مصر برای مقابله با تهدید بیزانس از وی درخواست کمک میکرد و وی با امپراتور بیزانس و سرداران آن دیار برای واگذاری قلعههای سرحدی و مبادله اسیران و گروگانها روابط سیاسی داشت. منبع: دانشنامه
تهیه کننده: امیرحسین احمدزاده
زادگاه
برخی پژوهشگران اروپايي سدههای 19 و 20 ميلادی، ابوعبدالله محمد بن موسی خوارزمی را با ابوجعفر محمد بن موسی بن شاکر يکی دانستهاند يا اگر اين دو نام را مربوط به دوتن میدانستهاند گهگاه يکی را با ديگری اشتباه گرفتهاند. ابوجعفر محمد بن موسی بزرگترين برادر از 3 برادر دانشمند ايرانی بود که به بنو موسی (فرزندان موسی بن شاکر) مشهور بودهاند.
جايگاه خوارزمی در تاريخ رياضيات جهان
در اهميت نقش خوارزمی در تاريخ رياضيات جهان همين بس که دو واژهی آلگوريسم يا آلگوريتم که تا سدهی 18 ميلادی بر «فنّ محاسبه با ارقام هندی» اطلاق میشد و امروزه نيز به معنی «روش ويژهی محاسبه در نوع خاصی از مسائل رياضي» به کار میرود، از تلفظ نام خوارزمی در زبان لاتين (زبان رايج اروپا تا سدهی 17 ميلادی) گرفته شده است. واژهی جبر در زبانهای اروپايی (مانند algerba و غيره) نيز بیترديد برگرفته از نام کتاب الجبر و المقابله اوست. در اينجا نظرات برخي پژوهشگران برجستهی غربی دربارهی خوارزمی به اختصار ياد میشود:
1. آريستيد مار پژوهشگر برجستهی فرانسوی (در قرن 19 ميلادی) دربارهی خوارزمی میگويد: «يک موضوع تاريخی را امروزه نمیتوان انکار کرد و آن اين است که محمد بن موسی خوارزمی، معلم واقعی ملل اروپايی جديد در علم جبر بوده است.»
2. جُرج سارتُن پژوهشگر آمريکايی در کتاب مشهور خود، به نام « مقدمه بر تاريخ علم »، آورده است: «خوارزمی بزرگترين رياضیدان عصر خود، و در صورت در نظر گرفته شدن همهی جوانب، يکی از بزرگترين رياضیدانان همهی اعصار به شمار میآيد.» او خوارزمی را يکی از بنيانگذاران آناليز يا جبر به صورتی جدا از هندسه دانسته است، زيرا کتاب جبر و مقابله حل آناليزی معادلات درجهی اول و دوم را در بر دارد. سارتن به همين جهت نيمهی اول قرن نهم ميلادی را عصر خوارزمی ناميده و فصلی از کتاب خود را به نام او مزيّن ساخته است.
3. آيلْهارد ويدِمان پژوهشگر مشهور آلمانی اواخر سدهی 19 و اوائل سدهی 20 ميلادی، خوارزمی را يک نابغه و دارای شخصيت علمی ممتاز خوانده است.
4. اسميت نيز در تاريخ رياضيات خود وی را بزرگترين رياضیدان دربار مأمون به شمار آورده است.
گفتنی است در سال 1362 هجری شمسی برابر 1983 ميلادی، به مناسبت هزار و دويستمين سالگرد تولد خوارزمی يادنامهای به زبان روسی در 260 صفحه و مشتمل بر 16 مقاله در مسکو و يادنامهی ديگری در تهران به زبان فارسی و به همت کميسيون ملی يونسکو منتشر شده است.
آثار خوارزمی
آثار خوارزمی در تاريخ علم جهان از اهميتی ويژه برخوردارند و به همين لحاظ پژوهشگران دو قرن اخير به نشر يا بررسی ارزش علمی آنها پرداختهاند.
1. الجبر و المقابله. در ادامه معرفی خواهد شد.
2. الجمع و التفريق بحساب الهند. در ادامه معرفی خواهد شد.
3. زيج . زيج(جدولهای اخترشناسی) خوارزمی يکی از مهمترين و مشهورترين آثار اوست. اين زيج از لحاظ تاريخ رياضيات و نجوم بسيار مهم است، زيرا نخستين اثری است که در آن تابع جِيْب (معادل تابع سينوس) به کار رفته است. اين زيج در ميان مسلمانان و اروپائيان سدههای ميانه از اهميتی بسيار برخوردار بود. به همين لحاظ در دورهی اسلامی دست کم 9 اثر در شرح يا نقد آن نوشته شد. مَسْلَمه بن احمد مَجْريطی (مادريدی) اخترشناس مسلمان اَندُلُسی (بخش مسلمان نشين اسپانيا) زيج خوارزمي را باز نويسی کرد و آن را تذهيب زيج الخوارزمی ناميد. در نيمهی نخست سده 12 ميلادی آدِلاردِ باثی (نخستين دانشمند مشهور انگليسی و از مردم شهرِ باث) تذهيب زيج الخوارزمی را به زبان لاتين ترجمه کرد.
4. مقاله فی استخراج تاريخ اليهود و اعيادهم. اين اثر يکی از کهنترين پژوهشهای موجود درباره تقويم و گاهشماری يهود و کهنترين پژوهش مسلمانان در اين زمينه به شمار میآيد و از اين رو بسيار مهم است. پژوهشگر پرآوازهي آمريکايی، اِدوارد اِستوارت کِنِدی، در 1964 ميلادی اين اثر را بررسی کرده است.
5. کتاب الرُخامَه. درباره چگونگی ساخت و نصب ساعتهای آفتابی افقی. امروزه نشانی از اين کتاب در دست نيست .
6. عمل الأسطرلاب. درباره ساخت اسطرلاب
7. العمل بالأسطرلاب. دربار ه کار با اسطرلاب
8. صوره الأرض. موضوع اين کتاب، چنانکه از نامش پيدا است، جغرافيای جهان است. در 1926 ميلادی هانس فُنمُژيک اين کتاب را در لايپزيگ منتشر ساخت. وی در اين چاپ نام مؤلف را به اشتباه ابوجعفر محمد بن موسی (يعنی محمد بن موسی بن شاکر) ثبت کرده است.
کتاب حساب
اين کتاب نخستين اثری است که در دورهی اسلامی درباره حساب با ارقام هندی نوشته شده و در بسط و رواج حساب هندی، چه در کشورهای اسلامی و چه بعدها در کشورهای اروپايی، تأثير بسيار داشته است. مسلمانان فن حساب هندی را به طور مستقيم از اين کتاب فرا گرفتند و اروپائيان نيز از راه ترجمههايی که در سده 12 ميلادی از اين کتاب فراهم آمد با حساب هندی آشنا شدند. خوارزمی در آغاز اين کتاب از کتاب جبر و مقابله خود ياد کرده است. با اين حساب بايد گفت که اين کتاب دومين کتاب رياضی برجایمانده از دوره اسلامی است.
متن عربی اين کتاب از بين رفته اما يک نسخه خطی از ترجمه لاتينی اين کتاب که در ميانهی سده 12 ميلادی صورت گرفته در کتابخانه کمبريج موجود است. اين نسخه که در سده 13 ميلادی کتابت شده است با عبارت Dixit Algorismi يعنی، «خوارزمی گفته است» (ترجمهی عبارت «قالَ الخوارزمي») آغاز میشود و با مثالی دربارهی ضرب کسرها پايان میيابد. همين عبارت موجب شد که اروپائيان فن محاسبه با ارقام هندی را آلگوريسم (و بعدها در زبان انگليسی آلگوريتم) بنامند.
دو کتاب مهم لاتينی رابطه بسيار نزديکی با کتاب حساب خوارزمی دارند که عبارتند از :
1. کتاب آلگوريسم حساب عملی. اين کتاب نه از روی متن اصلی الجمع و التفريق خوارزمی، که از روی يک تحرير عربی ناشناخته آن به لاتين ترجمه شده است. مترجم اين کتاب احتمالا يوهانس اسپانيايی (يا طُلَيْطَلی يا سِويلی)، مترجم مشهور عربی به لاتينی است که از 1135 تا 1153 ميلادی در طُلَيْطَله (تولدوی اسپانيا) به کار ترجمه مشغول بود. بخش نخست اين ترجمه و نسخه خطی کمبريج (يعنی ترجمهی متن اصلی کتاب خوارزمی) شبيه هم هستند. کتاب آلگوريسم حساب عملی مشتمل است بر شرح ارقام و اعمال اصلی حساب با روش هندی و استخراج جذر و غيره .
2. کتاب شرح آلگوريسم در فن نجوم. اين کتاب را شخصی ناشناس به نام « استاد A » تأليف کرده است. چند نسخه خطی از آن موجود است که يکی از آنها در 1143 ميلادی نوشته شده است. ممکن است مقصود از استاد A ، آدلارد باثی (مترجم زيج خوارزمی) يا رابِرت چِسْتِری (مترجم جبر خوارزمی) باشد. هر دو شخص ياد شده انگليسی بودند و در همين ايام در انگليس و اسپانيا مشغول فعاليت بودند. در اين کتاب اصول حساب و هندسه و موسيقی و اخترشناسی در 5 مقاله بيان شده و ممکن است که اين مطالب بر گرفته از آثار خوارزمی و از جمله کتاب حساب او باشد.
جبر و مقابله
کتاب جبر و مقابله، کهنترين کتاب نوشته شده در جبر و نيز کهنترين کتاب رياضی است که از مسلمين به دست ما رسيده است. اين کتاب در روزگار خلافت مأمون، يعنی حدود 1210 سال قمری و 1170 سال شمسی پيش از اين تأليف شده است. اين کتاب از سده 12 ميلادی، که اروپائيان با علم جبر آشنا شدند، تا سده 16 ميلادی (يعنی حدود 4 قرن)، مبنای مطالعات علمی آنان در جبر بود. در اهميت اين کتاب همين بس، که امروزه اين رشته مهم رياضيات به نام همين کتاب يعنی جبر (در زبانهای اروپايی به صورتهايی مانند Algebra و مانند آن) خوانده میشود. اين کتاب حل آناليزی معادلات درجه اول و دوم را در بر دارد.
جبر و مقابله دو بار به زبان لاتين ترجمه شده است. نخست توسط مترجمی انگليسی به نام رابرت چِسْتِری در 1145 ميلادی که ترجمهای ناقص است. اندکی بعد نيز گِراردوسِ کِرِمونايی، مترجم بزرگ اروپايی و شايد بزرگترين مترجم از عربی به لاتينی در طول تاريخ (درگذشته 1187 ميلادی)، اين کتاب را بار ديگر از عربی به لاتينی ترجمه کرد.
ترجمهی لاتينی رابرت چستری در تاريخ رياضيات اهميت بسيار دارد. زيرا اروپائيان از راه همين ترجمه با علم جبر آشنا شدند و در واقع سال 1145 ميلادی را بايد سال آغاز علم جبر در اروپا دانست. اَدْريان رومانوس (1561-1615 ميلادی)، رياضیدان هلندی، با بهره گيری از يک نسخه خطی نفيس ترجمه لاتينی رابرت چستری، نگارش تفسيری بر جبر خوارزمی را با عنوان دربارهی جبر محمد عرب (شايد به اين دليل که کتاب او عربی بوده است) آغاز کرده بود که تنها مقدمهی آن در 72 صفحه در سال 1598 يا 1599 ميلادی چاپ شده است. محققی به نام هانری بُسمانس مقالهي پژوهشی کاملي دربارهی اين مقدمه نوشته است. مقدمهی ادريان نخستين اثر چاپی دربارهی جبر و مقابله خوارزمی به شمار میآيد. برخی ديگر از چاپهای اين کتاب به شرح زير است:
1. در 1830 ميلادی، فردريش رُزِن آلمانی، متن عربی جبر و مقابله خوارزمی را در لندن به چاپ رساند. وی يک سال بعد ترجمهی انگليسی اين کتاب را نيز در همان شهر منتشر کرد.
2. در 1838 ميلادی گيوم (يا گوليلمو) ليبری، پژوهشگر فرانسوی و عضو فرهنگستان علوم فرانسه، ترجمهی لاتينی گراردوس کرمونايی را به چاپ رساند.
3. در 1846 ميلادی آريستيد مار فرانسوی بخشی از جبر و مقابله را که باب المساحه نام دارد، از روی ترجمهی انگليسی فردريش رزن به فرانسه ترجمه کرد. وی 20 سال بعد همين بخش را اين بار از عربی به فرانسه ترجمه و چاپ کرد.
4. در 1915 ميلادی کارپينسکی ترجمهی لاتينی ناقص رابرت چستری را همراه با ترجمه انگليسی و مقدمه و يادداشتهای سودمند منتشر ساخت. اين کتاب مهم، همچنين بحثی مفصل دربارهی احوال و آثار خوارزمی و ترجمههای آثار وی به زبان لاتيني دارد.
5. در 1932 ميلادی سولومون گانتس بار ديگر باب المساحه را از روی نسخه خطی عربی آن به انگليسی ترجمه و به همراه متن عربی به چاپ رساند و در واقع ترجمههای پيشين اين بخش را تصحيح کرد.
6. در 1983 ميلادی و در يادنامهی روسی هزار و دويستمين سالگرد تولد خوارزمی (چاپ مسکو) چند مقالهی مهم دربارهی جبر خوازمی و ترجمههای لاتين آن به چاپ رسيد. برخی از مقالات اين مجموعه بعدها به طور مستقل و به ديگر زبانهای اروپايی منتشر شد.
7. در 1348 هجری شمسی نيز حسين خديوِ جم جبر خوارزمی را با استفاده از متن عربی چاپ مصر به فارسی ترجمه و تحت عنوان ترجمهی فارسی جبر و مقابله خوارزمی در تهران (انتشارات خوارزمی) به چاپ رساند. اين ترجمه در سال 1362 شمسی و به مناسبت 1200 سالگرد تولد خوارزمی به همت کميسيون ملی يونسکو با برخی تصحيحات دوباره چاپ شد.
8. در سال 1383 بازنويسی و شرح جبر و مقابله (به کوشش يونس کرامتی) منتشر شد. اين کتاب برای خوانندگان جوان و علاقه مندان به تاريخ رياضيات بسيار مناسب است.
9. تازهترين ترجمهی اين اثر به زبان فرانسه در سال 2006ميلادی به دست رشدی راشد انجام شد.
سخنانی از خوارزمی
دانشمندان روزگاران گذشته، و خردمندان ملتهای پيشين پيوسته سرگرم نگارش و تأليف بودهاند. آنان به اندازهی توان و دانش خود، برای آيندگان، در هر رشتهای از دانش، آثاری تأليف کردهاند؛ بدان اميد که در سرای ديگر، پاداشی يابند و در اين جهان نيز نام نيکی از آنان برجای ماند. نام نيکی که همهی ثروتها و پيرايههای مادی، با آنکه با رنج بسيار به دست میآيند، در برابرش ناچيز است. شوق رسيدن به نام نيک است که رنج کشف رازهای دانش، و زحمت حل مشکلات علمی را بر دانشمند آسان میسازد .
مردم دانشور سه دسته هستند :
دستهی نخست کسانی هستند که برای نخستين بار دانشی ناشناخته را میشناسند و مردمان ديگررا نيز با آن دانش آشنا میسازند و آيندگان را ميراث خوار علم خويش میسازند.
دستهی دوم کسانی هستند که میکوشند با شرح و تفسير آثار پيشينيان، درک مطالب اين آثار را بر ديگران آسان سازند. آنان با روشن ساختن نکات مبهم آثار دانشمندان پيشين، راههای سادهتری برای بيان مطالب آنها میيابند و با اين کار نتيجهگيری از آنها را آسان میسازند.
دستهی سوم نيز کسانی هستند که اشکالات و آشفتگیهای آثار پيشينيان خود را درمیيابند. پس اين اشکالات را برطرف میکنند و آشفتگیها را سامان میبخشند. آنان با خوشبينی به کار مؤلفان اين آثار مینگرند و بر آنان خرده نمیگيرند و از اين که متوجهی اشتباه ديگران شدهاند بر خويشتن نمیبالند
منبع : جزیره دانش
» عادات غذایی صحیح
» میراث سبز و جاودان معلم دانایی است
» دانش آموزان کاشانی، از پیرترین بابای مدارس کاشان، تجلیل کردند
» میراث سبز و جاودان معلم دانایی است
» تجلیل از مسن ترین بابای مدارس ایران
» آغاز هفته معلم با سلمان
» تقدیرنامه روزمعلم
» تقدیرنامه ورزشکاران
» تقدیر از همکاران بازنشسته
| Design By : RoozGozar.com |

